سعیدا
زندگینامهٔ سعیدا
سعید نقشبندی یزدی، متخلّص به «سعید» و «سعیدا»، از شاعران یزدیتبار سبک هندی یا اصفهانی قرن یازدهم هجری و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و برای گذران زندگی نیز به نقشبندی و شَعربافی که از مشاغل آن زمان بوده اشتغال داشته است. او خود را ریزهخوار خوان جامی، نظامی، سنایی و عطّار دانسته، ارادتی خاص به خواجهٔ شیراز می ورزید و با صائب تبریزی، مراوده و دوستی داشت. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار سعیدا
شعرهای سعیدا
- شمارهٔ ۱۶۹ — نیست روزی که این منادی نیست
- شمارهٔ ۱۷۵ — به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست
- شمارهٔ ۱۷۱ — لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
- شمارهٔ ۱۷۰ — بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیست
- شمارهٔ ۱۷۶ — از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
- شمارهٔ ۱۷۲ — به سوی کوی تو را نگاه خالی نیست
- شمارهٔ ۱۷۴ — خاطر جمع بجز عالم یکتایی نیست
- شمارهٔ ۱۷۳ — مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست
- شمارهٔ ۱۸۳ — در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت
- شمارهٔ ۱۷۸ — رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت
- شمارهٔ ۱۷۹ — دیده ای کان صبح را در خواب یافت
- شمارهٔ ۱۸۴ — دل ز تکرار بهشت حور از کوثر گرفت
- شمارهٔ ۱۷۷ — می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت
- شمارهٔ ۱۸۱ — گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت
- شمارهٔ ۱۸۰ — کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت
- شمارهٔ ۱۸۲ — ما را نمود روی وز ما رونما گرفت
- شمارهٔ ۱۹۱ — چند ای عمامه داران بر سر دستار، بحث
- شمارهٔ ۱۸۵ — شوخ ما رسم قیل و قال گرفت
- شمارهٔ ۱۸۸ — دلم به گرمی عشق تو باغ باغ شکفت
- شمارهٔ ۱۸۶ — دل بسکه چشم شوخ تو را نام میگرفت
- شمارهٔ ۱۹۰ — ز من جان خواست جانان گفتمش از جان به جان منت
- شمارهٔ ۱۹۲ — خلقی که می کنند به آب مدام بحث
- شمارهٔ ۱۸۹ — جوهر تیغی که من بر آن کمر میبینمت
- شمارهٔ ۱۸۷ — هر که آمد عمر خود را صرف سامان کرد و رفت