سلمان ساوجی
زندگینامهٔ سلمان ساوجی
خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
آثار سلمان ساوجی
شعرهای سلمان ساوجی
- غزل شمارهٔ ۲۱۲ — باد صبا به باغ به بوی تو میرود
- غزل شمارهٔ ۲۱۰ — سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
- غزل شمارهٔ ۲۱۴ — گرز خورشید جمالت ذرهای پیدا شود
- غزل شمارهٔ ۲۱۳ — آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
- غزل شمارهٔ ۲۱۶ — دل ز وصل او نشان بینشانی میدهد
- غزل شمارهٔ ۲۱۵ — آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۷ — یار دل میجوید و عاشق روانی میدهد
- غزل شمارهٔ ۲۱۱ — از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۱ — ما رقمی میکشیم، تا به چه خواهد کشید
- غزل شمارهٔ ۲۲۲ — چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۴ — مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
- غزل شمارهٔ ۲۲۵ — بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
- غزل شمارهٔ ۲۲۳ — پیر من از میکده بویی شنید
- غزل شمارهٔ ۲۱۸ — بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
- غزل شمارهٔ ۲۲۰ — مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
- غزل شمارهٔ ۲۱۹ — دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
- غزل شمارهٔ ۲۲۹ — صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۱ — نامم به زبان بردن، گیرم که نمیشاید
- غزل شمارهٔ ۲۲۶ — از توبه ریایی، کاری نمیگشاید
- غزل شمارهٔ ۲۲۷ — چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمیآید
- غزل شمارهٔ ۲۲۸ — چون خاک شوم وز گل من خار برآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۰ — وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۲ — مرا که نقش خیال تو در درون آید
- غزل شمارهٔ ۲۳۳ — یار میآید و در دیده چنان میآید