عبید زاکانی
زندگینامهٔ عبید زاکانی
خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفهپرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیرهای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او میتوان به مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.
آثار عبید زاکانی
شعرهای عبید زاکانی
- باب هفتم در حیاء، وفا، صدق، رحمت و شفقت - مذهب مختار — اصحابنا میفرمایند که این اخلاق به غایت مکرّر و مجوّف است. هر بیچارهای که به یکی از این اخلاق ردیئه مبتلا گردد، مدة العمر خائب و خاسر باشد، و بر هیچ مرادی ظفر نیابد. خود روشن است که صاحب حیا از همه نعمتها محروم باشد و از اکتساب جاه و اقتناء مال قاص
- غزل شمارهٔ ۱ — بکشت غمزهٔ آن شوخ، بیگناه مرا
- غزل شمارهٔ ۵ — ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما
- غزل شمارهٔ ۷ — میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا
- غزل شمارهٔ ۲ — ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا
- غزل شمارهٔ ۳ — شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا
- غزل شمارهٔ ۶ — میکُند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
- غزل شمارهٔ ۴ — در ما به ناز مینگرد دلربای ما
- غزل شمارهٔ ۹ — دلا با مغان آشنائی طلب
- غزل شمارهٔ ۸ — کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما را
- غزل شمارهٔ ۱۴ — دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
- غزل شمارهٔ ۱۱ — لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاست
- غزل شمارهٔ ۱۰ — دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب
- غزل شمارهٔ ۱۲ — خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵ — ما را ز شوق یار به غیر التفات نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳ — جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶ — ترک سرمستم که ساغر میگرفت
- غزل شمارهٔ ۱۷ — رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
- غزل شمارهٔ ۱۸ — سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
- غزل شمارهٔ ۲۱ — دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
- غزل شمارهٔ ۱۹ — ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
- غزل شمارهٔ ۲۰ — مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
- غزل شمارهٔ ۲۲ — جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
- غزل شمارهٔ ۲۳ — حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست