عبید زاکانی
زندگینامهٔ عبید زاکانی
خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفهپرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیرهای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او میتوان به مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.
آثار عبید زاکانی
شعرهای عبید زاکانی
- غزل شمارهٔ ۷۶ — ای تُرک! چشم مستت بیمار خانهٔ دل
- غزل شمارهٔ ۷۴ — وصل جانان باشدم جان گو مباش
- غزل شمارهٔ ۷۸ — حال خود بس تباه میبینم
- غزل شمارهٔ ۷۷ — گوئی آن یار که هر دو ز غمش خستهتریم
- غزل شمارهٔ ۷۲ — بییار، دل شکسته و دور از دیار خویش
- غزل شمارهٔ ۷۵ — نه بر هر خان و خاقان میبرم رشک
- غزل شمارهٔ ۷۳ — در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش
- غزل شمارهٔ ۷۹ — ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم
- غزل شمارهٔ ۸۰ — یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم
- غزل شمارهٔ ۸۱ — منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم
- غزل شمارهٔ ۸۶ — ما که رندان کیسه پردازیم
- غزل شمارهٔ ۸۳ — قصد آن زلفین سرکش کردهام
- غزل شمارهٔ ۸۴ — هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
- غزل شمارهٔ ۸۷ — ما گدایان بعد از این از کار و بار آسودهایم
- غزل شمارهٔ ۸۵ — از حد گذشت درد و به درمان نمیرسیم
- غزل شمارهٔ ۸۲ — باز در میکده سر حلقهٔ رندان شدهام
- غزل شمارهٔ ۹۱ — در خود نمیبینم که من بی او توانم ساختن
- غزل شمارهٔ ۹۰ — دلا باز آشفته کاری مکن
- غزل شمارهٔ ۹۳ — خدایا تو ما را صفائی بده
- غزل شمارهٔ ۸۹ — بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
- غزل شمارهٔ ۹۲ — منگر به حدیث خرقهپوشان
- غزل شمارهٔ ۸۸ — رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
- غزل شمارهٔ ۹۴ — ای عاشقان رویت بر مهر دل نهاده
- غزل شمارهٔ ۹۵ — باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله