عبید زاکانی
زندگینامهٔ عبید زاکانی
خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفهپرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیرهای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او میتوان به مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.
آثار عبید زاکانی
شعرهای عبید زاکانی
- غزل شمارهٔ ۲۹ — نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هست
- غزل شمارهٔ ۳۰ — دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
- غزل شمارهٔ ۲۸ — سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
- غزل شمارهٔ ۲۷ — بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
- غزل شمارهٔ ۲۴ — هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
- غزل شمارهٔ ۲۶ — دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
- غزل شمارهٔ ۲۵ — در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
- غزل شمارهٔ ۳۱ — ز من مپرس که بر من چه حال میگذرد
- غزل شمارهٔ ۳۴ — دلم ز عشق تبرا نمیتواند کرد
- غزل شمارهٔ ۳۶ — تو را که گفت که با ما وفا نشاید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳ — نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد
- غزل شمارهٔ ۳۲ — دردا که درد ما به دوایی نمیرسد
- غزل شمارهٔ ۳۷ — نقش روی توام از پیش نظر مینرود
- غزل شمارهٔ ۳۵ — ساقیا باز خرابیم بده جامی چند
- غزل شمارهٔ ۳۹ — دوش اشکم سر به جیحون میکشید
- غزل شمارهٔ ۳۸ — گرم عنایت او در به روی بگشاید
- غزل شمارهٔ ۴۲ — مردیم و یار هیچ عنایت نمیکند
- غزل شمارهٔ ۴۵ — سعادت روی با دین تو دارد
- غزل شمارهٔ ۴۳ — ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۴۰ — هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۱ — دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش میکرد
- غزل شمارهٔ ۴۴ — بی روی یار صبر میسر نمیشود
- غزل شمارهٔ ۴۷ — باد صبا جیب سمن برگشاد
- غزل شمارهٔ ۴۶ — لعل نوشینش چو خندان میشود