عبید زاکانی
زندگینامهٔ عبید زاکانی
خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفهپرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیرهای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او میتوان به مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.
آثار عبید زاکانی
شعرهای عبید زاکانی
- غزل شمارهٔ ۴۹ — سپیدهدم به صبوحی شراب خوش باشد
- غزل شمارهٔ ۵۲ — دلم زین بیش غوغا بر نتابد
- غزل شمارهٔ ۴۸ — کجا کسیکه مرا مژدهٔ چمانه دهد
- غزل شمارهٔ ۵۴ — وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
- غزل شمارهٔ ۵۱ — شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
- غزل شمارهٔ ۵۵ — عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۵۳ — ز سوز عشق من جانت بسوزد
- غزل شمارهٔ ۵۰ — جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
- غزل شمارهٔ ۵۶ — علیالصباح که نرگس پیاله بردارد
- غزل شمارهٔ ۶۱ — باز ترک عهد و پیمان کرده بود
- غزل شمارهٔ ۵۹ — پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
- غزل شمارهٔ ۵۷ — خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
- غزل شمارهٔ ۵۸ — ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد
- غزل شمارهٔ ۶۰ — یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
- غزل شمارهٔ ۶۲ — از دم جانبخش نی دل را صفایی میرسد
- غزل شمارهٔ ۶۳ — دل همان به که گرفتار هوائی باشد
- غزل شمارهٔ ۶۴ — دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
- غزل شمارهٔ ۶۵ — دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
- غزل شمارهٔ ۶۶ — جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
- غزل شمارهٔ ۶۹ — چمن دل بردن آیین میکند باز
- غزل شمارهٔ ۶۷ — میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
- غزل شمارهٔ ۶۸ — مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز
- غزل شمارهٔ ۷۱ — قصهٔ درد دل و غصهٔ شبهای دراز
- غزل شمارهٔ ۷۰ — با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز