کمال خجندی
زندگینامهٔ کمال خجندی
کمالالدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسیگوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر میبرد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل سرایی مهارت داشت. بسیاری او را پیوند دهنده ادب فارسی ایران با ادب فارسی تاجیکستان میدانند. دیوان او شامل غزلهای مطبوع زیاد و غالبا مقرون به ذوق عرفانی است. کمال خجندی معاصر حافظ بود وی در سال ۷۹۲ هجری قمری یا ۸۰۸ هجری قمری درگذشت. آرامگاه او در تبریز است. دیوان اشعار این شاعر نامدار توسط سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار کمال خجندی
شعرهای کمال خجندی
- شمارهٔ ۱۵۰ — دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست
- شمارهٔ ۱۴۶ — دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت
- شمارهٔ ۱۴۷ — دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
- شمارهٔ ۱۴۸ — دل در طلبت حیات جان یافت
- شمارهٔ ۱۵۲ — دل زنده شد از بوی تو بوی تو مرا ساخت
- شمارهٔ ۱۴۵ — دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست
- شمارهٔ ۱۵۱ — دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است
- شمارهٔ ۱۴۹ — دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست
- شمارهٔ ۱۵۷ — دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است
- شمارهٔ ۱۵۵ — دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست
- شمارهٔ ۱۵۶ — دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
- شمارهٔ ۱۵۸ — دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت
- شمارهٔ ۱۵۹ — دل هر که بیمار او شد خوش است
- شمارهٔ ۱۶۰ — دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است
- شمارهٔ ۱۵۳ — دل سختت به سندان سخت بارست
- شمارهٔ ۱۵۴ — دل صفه خال تو با زلف گفت
- شمارهٔ ۱۶۵ — رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است
- شمارهٔ ۱۶۲ — دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
- شمارهٔ ۱۶۳ — دوست در جان و نیست خبرت
- شمارهٔ ۱۶۴ — دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است
- شمارهٔ ۱۶۶ — روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست
- شمارهٔ ۱۶۱ — دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست
- شمارهٔ ۱۶۷ — روزی که به من ناز و عتابت به حساب است
- شمارهٔ ۱۶۸ — روی تو قبله مناجات است