میلی
درگذشته ۹۸۴ هجری قمری، مشهد
زندگینامهٔ میلی
میرزا قلی میلی مشهدی یا هروی متخلص به «میلی» از شاعران مکتب وقوع است. از تاریخ تولد وی اطلاعی در دست نیست ولی میدانیم که در جوانی به سال ۹۸۳ یا ۹۸۴ قمری چشم از جهان پوشیده است. این سخنور را گاه به هرات هم منسوب داشتهاند که در دورهٔ صفویان مرکز خراسان و محل تجمع فضلا، شعرا و هنرمندان بوده است ولی بیشتر تذکرههای معتبر عصری، وی را مشهدیالاصل نوشتهاند. برخی نیز تنها به ذکر این نکته که از طایفۀ تکلّو یا ترک بوده است، بسنده کرده یا نام زادگاهش را فروگذاشتهاند. میلی مشهدی بسیار سفر کرده است: از مشهد به سبزوار، از آنجا به دارالسلطنهٔ قزوین ، سپس به گیلان، بعد از آن به خراسان، نهایتاً به هند رفته است و به مداحیِ حاکمانِ کوچک و بزرگ عمر گذرانیده است. گویا «او را با خواجه حسین ثنایی و غزالی و وحشی و ولی مشاعرات و مباحثات در ایران و هند بوده …». دستِ آخر هم یکی از همان ممدوحان -نورنگخان، از گماشتگانِ جلال الدین اکبرشاهِ گورکانی- میلی را زهر خورانده است. همان زمان جسدِ او را به مشهد آوردهاند. گورِ او در «حدود صدمتری شمال شرقی ساختمان ایستگاه راه آهن مشهد» بوده است که در توسعهٔ راهآهن مشهد تخریب شد. در سالهای اخیر نیز استاد فقید، محمد قهرمان اشعار او را جمعآوری و تصحیح کرد و همراه با شرححال وی با عنوان «دیوان میلی مشهدی (از گویندگان مکتب وقوع)» چاپ کرد.
آثار میلی
شعرهای میلی
- شمارهٔ ۱۰۰ — شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود
- شمارهٔ ۹۷ — افغان که مرا همنفسان وانگذارند
- شمارهٔ ۹۹ — تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
- شمارهٔ ۱۰۱ — خوبان در آزمودن ما صد جفا کنند
- شمارهٔ ۱۰۲ — نیم بسمل شدم از غمزه خودکامی چند
- شمارهٔ ۱۰۳ — چند یارب غم دل در پی جان خواهد بود
- شمارهٔ ۱۰۴ — گر چنین خون دل از دیده دمادم گذرد
- شمارهٔ ۹۸ — بس که قاصد را بیازارد چو نام من برد
- شمارهٔ ۱۰۹ — نا کرده کار دلبر من دل به کین نهاد
- شمارهٔ ۱۱۰ — چون دیدیام، نظر به زمین دوختن چه بود
- شمارهٔ ۱۰۸ — لبت در خنده با من، وز نگاهت جنگ میبارد
- شمارهٔ ۱۱۱ — آن جفا پیشه که آیین وفا نشناسد
- شمارهٔ ۱۰۵ — دعای عمر به این صید مبتلا چه کند
- شمارهٔ ۱۰۷ — مستی از لعل شراب آلود او معلوم شد
- شمارهٔ ۱۱۲ — دوش ازان شعله که در جان من سوخته بود
- شمارهٔ ۱۰۶ — بس که در خاطر قرار بیوفایی میدهد
- شمارهٔ ۱۱۸ — بس که خواهد به من آن عربدهگر ننشیند
- شمارهٔ ۱۲۰ — دل به جان شب همه شب ز آه و فغانم دارد
- شمارهٔ ۱۱۹ — سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود
- شمارهٔ ۱۱۳ — جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
- شمارهٔ ۱۱۵ — هر دشمنیی که بخت بد کرد
- شمارهٔ ۱۱۷ — چو همرهی به من آن سرو خوشخرام کند
- شمارهٔ ۱۱۴ — ز جراحت تو ذوقی دل بیقرار دارد
- شمارهٔ ۱۱۶ — آن نیست که دل به جا نشیند