باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان — مختارنامه عطار
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۳ — آن نقطه که کیمیای دولت آن است
- شمارهٔ ۱ — میپنداری که جان توانی دیدن
- شمارهٔ ۲ — هرگه که تو طالب گهر خواهی بود
- شمارهٔ ۶ — از ذرّه ز اندازهٔ ذرّات مپرس
- شمارهٔ ۹ — تا عالِمِ جهل خود نگردی به نخست
- شمارهٔ ۴ — قومی ز محال در جنون افتادند
- شمارهٔ ۱۱ — هر چند ز ننگِ خود خبردار نهایم
- شمارهٔ ۱۰ — نه در صفِ صاحبنظران خواهی مُرد
- شمارهٔ ۵ — جانهاست در آن جهان بر انبار زده
- شمارهٔ ۸ — قسمی که ز چرخ پرده در داشتهای
- شمارهٔ ۷ — در عقل اصول شرع از جان بپذیر
- شمارهٔ ۱۸ — دل خون شد و سررشتهٔ این راز نیافت
- شمارهٔ ۱۴ — از معنی عشق اسم میبینم و بس
- شمارهٔ ۱۶ — دل در پی راز عشق، دلمرده بماند
- شمارهٔ ۱۳ — هم عقل درین واقعه مضطر افتاد
- شمارهٔ ۱۷ — دل بر سرِ این راه خطرناک بسوخت
- شمارهٔ ۱۵ — جان گرچه درین بادیه بسیار شتافت
- شمارهٔ ۱۹ — این دل که بسوخت روز و شب در تک و تاز
- شمارهٔ ۱۲ — دردا که دلم واقف آن راز نشد
- شمارهٔ ۲۰ — دل شیوهٔ عشق یک نفس باز نیافت
- شمارهٔ ۲۱ — رازی که دل من است سرگشتهٔ آن
- شمارهٔ ۲۲ — شد رنجِ دلم فَرِهْ چه تدبیر کنم
- شمارهٔ ۲۴ — دل او کاکح دیدار نداشت
- شمارهٔ ۲۶ — جان معنی لطف و قهر نتواند بود
- شمارهٔ ۲۳ — دل والِه و عقل مست و جان حیران است
- شمارهٔ ۲۵ — آن قوم که جامه لاجوردی کردند
- شمارهٔ ۲۷ — هم قصّهٔ یار میبنتوان گفتن
- شمارهٔ ۳۳ — گاه از شادی چو شمع میافروزم
- شمارهٔ ۳۱ — در حیرانی بنده وآزاد هنوز
- شمارهٔ ۳۲ — تیری که ز شستِ حکمِ جانان گذرد
- شمارهٔ ۳۴ — جانا! ز غم عشق تو فریاد مرا
- شمارهٔ ۳۵ — زلفت که از او نفع و ضرر در غیب است
- شمارهٔ ۲۸ — نه هیچ کس از قالب دین مغز چشید
- شمارهٔ ۳۰ — از دست بشد تن و توانم چه کنم
- شمارهٔ ۲۹ — این درد جگرسوز که در سینه مراست
- شمارهٔ ۳۸ — پای از تو فرو شد به گِلم میدانی
- شمارهٔ ۳۹ — آنها که درین درد مرا میبینند
- شمارهٔ ۴۳ — هجرِ تو هلاکِ من بگوید با تو
- شمارهٔ ۴۲ — حالم ز من سوخته خرمن بمپرس
- شمارهٔ ۳۷ — هم شیوهٔ سودای تو نتوان دانست
- شمارهٔ ۴۰ — دل سِرّ تو در نو و کهن بازنیافت
- شمارهٔ ۳۶ — بیچاره دلم که راحت جان میجست
- شمارهٔ ۴۱ — جز درد تو درمان دل ریشم نیست
- شمارهٔ ۴۵ — چون کار ز دست رفت گفتار چه سود
- شمارهٔ ۴۷ — دل رفت و نگفت دلستانم که چه بود
- شمارهٔ ۴۶ — گر جان گویم عاشق آن دیدار است
- شمارهٔ ۴۹ — جز جان، صفت جان، که تواند گفتن
- شمارهٔ ۵۰ — جانی که به رمز، قصّهٔ جانان گفت
- شمارهٔ ۴۸ — عمری دل این سوخته تن در خون داد
- شمارهٔ ۴۴ — غم کشته و رنج دیده خواهم مردن
- شمارهٔ ۵۱ — در فقر، دل و روی سیه باید داشت
- شمارهٔ ۵۲ — سرّی که دلِ دو کَوْن خون داند کرد