عطار نیشابوری
زندگینامهٔ عطار
فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
آثار عطار
شعرهای عطار
- بخش ۲۶ - در صفت اخلاق ذمیمه — چارچیز دیگر ای نیکو سرشت
- بخش ۲۴ - در صفت ذکر الله تعالی — باش دایم ای پسر با یاد حق
- بخش ۳۱ - در بیان چار چیز که از چار چیز دیگر تمام باشد — چار چیز از چار دیگر شد تمام
- بخش ۳۰ - در چار چیز که کم بقا دارد — چار چیز ای خواجه کم دارد بقا
- بخش ۲۵ - در بیان چار خصلت که مردم را نیکوست — بر همه کس نیک باشد چارچیز
- بخش ۲۸ - در بیان آنکه حقیر داشتن نباید — چار چیز آمد بزرگ و معتبر
- بخش ۲۷ - در علامات مدبر — چار چیز آمد نشان مُدْبِری
- بخش ۲۹ - در بیان چار چیز که چار چیزِ دیگر را میزاید — ای پسر هر کس که دارد چار چیز
- بخش ۳۷ - در بیان چار چیز که از عطاهای خداست — چارچیز است از عطاهای کریم
- بخش ۳۸ - در بیان چارچیز که عمر را زیاد کند — میفزاید عمر مرد از چارچیز
- بخش ۳۹ - در بیان پنج چیز که عمر از او بکاهد — عمر مردم را بکاهد پنج چیز
- بخش ۳۴ - در بیان حاصل شدن چار چیز از چار چیز — چار چیزت بَر دهد از چار چیز
- بخش ۳۶ - در بیان چار چیز که از خطاهاست — چارچیز است از خطاها ای پسر
- بخش ۳۵ - در بیان چار چیز که آدمی را شکست آرد — آدمی را چار چیز آرد شکست
- بخش ۳۲ - در بیان چار چیز که بازگردانیدن آن ها محالست — چارچیز است آن که بعد از رفتنش
- بخش ۳۳ - در صفت چار چیز که از چار چیز دیگر میآید — حاصل آید چار چیز از چار چیز
- بخش ۴۷ - در بیان اهل سعادت — هر کرا سه کار عادت باشدش
- بخش ۴۵ - در بیان شش چیز که بکار آید — در جهان شش چیز میآید بکار
- بخش ۴۶ - در صفت پنج کس که پنج چیز از ایشان نیاید — کس نیاید پنج چیز از پنج کس
- بخش ۴۱ - در بیان پنج چیز که آب روی از آن میافزاید — میفزاید آب روی از پنج چیز
- بخش ۴۳ - در بیان آن که از دو کس احتراز میباید کرد — از دو کس پرهیز کن ای هوشیار
- بخش ۴۲ - نصایح — شد دو خصلت مرد ابله را نشان
- بخش ۴۴ - در بیان آنکه خواری آورد — چند خصلت آورَد خواری به روی
- بخش ۴۰ - در بیان پنج چیز که آبروی را بریزد — دور شو از پنج خصلت ای پسر