امیر پازواری
زندگینامهٔ امیر پازواری
امیر پازواری متخلص به امیر شاعر معاصر شاه عباس صفوی است که اشعارش همگی به زبان طبری یا لهجهٔ مازندرانی سروده شده است. وی که به گفتهٔ رضا قلی خان هدایت در تذکرهٔ ریاضالعارفین به امیر مازندرانی و نزد اعراب به شیخالعجم معروف است زادهٔ منطقهٔ پازوار در حومهٔ بابل مازندران امروزی است. بنا به گزارش دانشنامهٔ ایرانیکا امیر پازواری شخصیتی نیمهافسانهای است که گزارش منطقی و هماهنگی درباره او وجود ندارد. دیوان اشعار امیر پازواری از روی نسخهٔ گردآوری و ترجمه شدهٔ شادروان استاد محسن مجیدزاده (م.م. روجا) که به همت آقای سعید غلامی نتاج امیری، مؤسس و مدیرعامل سازمان مردمنهاد بنیاد امیر پازواری در این نشانی در دسترس قرار گرفته است به گنجور اضافه شده است. برگردان فارسی اشعار که توسط استاد گاهی به زبان شعر به آنها افزوده شده نیز از طریق همان منبع در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار امیر پازواری
شعرهای امیر پازواری
- شمارهٔ ۹۱ — منْ سُوته چَچیرِه چنِّ زنی به تارِمْ؟
- شمارهٔ ۹۳ — واخْ که دِلْرِهْ کارها کرده یارِ پَیْغُومْ!
- شمارهٔ ۹۲ — شاهِ سَرْحدِّ هند و ختا و چین بُومْ،
- شمارهٔ ۹۴ — گِتی که تنه یارْمِهْ همیشکْ ته بُومْ
- شمارهٔ ۹۵ — یاربْ بوینمْ دولتْرِهْ منْ به ته کُومْ
- شمارهٔ ۹۶ — سیم و زَرْرِهْ وارِنْ به چَلِ چَمُو چُونْ
- شمارهٔ ۸۹ — الهی فلَک! سُو نَکنی به عٰالِمْ
- شمارهٔ ۹۰ — الهی تِرِهْ فَرخُندهْ فالْ بوینم
- شمارهٔ ۹۷ — ویهارْ درآموُ، عالمْ بوّییه روشِنْ
- شمارهٔ ۹۸ — کِجِهْ تا کِجِهْ گِرْدِنُ و بوئه سٰامون؟
- شمارهٔ ۱۰۰ — زینْگٰالِهْ دِلْ دارمه من،ای یارِهْ دارون!
- شمارهٔ ۹۹ — امیر گنه: سینه لَهَبْ دارمه بارونْ!
- شمارهٔ ۱۰۱ — نورِ دِچِشْ مه قبلهیِ دین و ایمون!
- شمارهٔ ۱۰۴ — تُرکِ مَسّ! به ته گردنْ بویمه آونْ
- شمارهٔ ۱۰۲ — هندیمه مَسّه تُرکچشْ و سری من
- شمارهٔ ۱۰۳ — کٰاشکی نهشْت بومْ شه پا این کُهنه دیرْ من
- شمارهٔ ۱۱۰ — اُونوَختْ کٰاسْمون ره بیستونْ بساتن،
- شمارهٔ ۱۱۱ — این شهرْ من غریبْمِه، تو غریبه سَوجنْ
- شمارهٔ ۱۱۲ — خوبونْ به گلُو، گردْ مشکْ ره بَریتنْ
- شمارهٔ ۱۰۶ — دوستْ ره دیمه حَمّوم بَزه خنهْ آینْ
- شمارهٔ ۱۰۵ — یک حرفْ چلْ سوا، عالمْ ره نور بتاون
- شمارهٔ ۱۰۷ — امیر گنه: آسونْ نییه مَهرْ اَندوتنْ
- شمارهٔ ۱۰۹ — چی ساجّمه با اینهمه تُو و تاتنْ
- شمارهٔ ۱۰۸ — امیر گنه: «گِردهْ قمر» ته خسُوفنْ