رفیق اصفهانی
زاده ۱۱۵۰ – درگذشته ۱۲۱۲ هجری قمری، اصفهان
زندگینامهٔ رفیق اصفهانی
محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزیفروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده تاریخ وفات وی را به این صورت سروده است: با وفات رفیق بتوان گفت: اوستاد یگانه رفت ایوای از دیار مهین سخنسنجان شاعر جاودانه رفت ایوای گر کسی سال مرگ او خواهد گو: رفیق از میانه رفت ایوای نسخهای از دیوانی او شامل قصاید و غزلیات و رباعیات، به خط میر عبدالباقی بن میرحسن قزوینی در کتابخانهٔ ملی ایران موجود است. دیوان وی به کوشش احمد کرمی تصحیح و منتشر شده است. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار رفیق اصفهانی
شعرهای رفیق اصفهانی
- شمارهٔ ۱۲۳ — لعل جانان یارب از جان ساختند
- شمارهٔ ۱۲۴ — گر نسوزد دل دلدار به من جا دارد
- شمارهٔ ۱۲۶ — هر که را یاد تو در دل نفسی می آید
- شمارهٔ ۱۲۷ — گر جهان از ماه تا ماهی از آن من شود
- شمارهٔ ۱۲۵ — گر چنین دلبر من آفت جان خواهد شد
- شمارهٔ ۱۲۲ — نه ضعف تن ز جانم سیر دارد
- شمارهٔ ۱۲۸ — خوش آنکه مرا کشته به میدان تو یابند
- شمارهٔ ۱۲۱ — این ماه که جا به بام دارد
- شمارهٔ ۱۳۱ — گلعذاران نگار من نگرید
- شمارهٔ ۱۲۹ — شاه من با خیل خوبان چون ز راهی بگذرد
- شمارهٔ ۱۳۰ — گل به گلشن زان گل رخسار یادم می دهد
- شمارهٔ ۱۳۴ — دایم به تو این گرمی بازار نماند
- شمارهٔ ۱۳۲ — چکنم که باز آمد شب و یار من نیامد
- شمارهٔ ۱۳۳ — گر از دل و جان صبر و سکون شد شده باشد
- شمارهٔ ۱۳۵ — ندانستی گرم شاد از نگاه گاه گاه خود
- شمارهٔ ۱۳۶ — آنکه ما را شیوهٔ تعلیم جز یاری نداد
- شمارهٔ ۱۴۰ — ز ما ترک سهیقدان رعنا برنمیآید
- شمارهٔ ۱۴۱ — گر مصور مه من نقش تو دلخواه کشد
- شمارهٔ ۱۴۲ — خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آید
- شمارهٔ ۱۴۳ — نمیگویم ترا مهر و وفا اصلا نمیباشد
- شمارهٔ ۱۴۴ — بی وفائی که علاج دل پرخونم کرد
- شمارهٔ ۱۳۸ — شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد
- شمارهٔ ۱۳۹ — لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که دارد
- شمارهٔ ۱۳۷ — قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکرد