باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا — مختارنامه عطار
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۵ — آن را که درین دایره جانی عجب است
- شمارهٔ ۱ — آنها که در این پرده سرایند پدید
- شمارهٔ ۷ — گر اول کار، آتش افزون گردد
- شمارهٔ ۲ — هرچیز که آن برای ما خواهد بود
- شمارهٔ ۳ — تا هستی تو نصیب میخواهد جست
- شمارهٔ ۴ — تا نفس کم و کاست نخواهد آمد
- شمارهٔ ۶ — هرگه که بدان بحر محقّق برسی
- شمارهٔ ۸ — فانی شده، تا بود، مشوّش نشود
- شمارهٔ ۹ — عاشق ز کسی نکاهد و نفزاید
- شمارهٔ ۱۳ — هم راه تن و هم ره جان او گیرد
- شمارهٔ ۱۶ — مرد آن باشد که هر نفس پاکتر است
- شمارهٔ ۱۴ — گر در هیچی مایهٔ شادی و بقاست
- شمارهٔ ۱۲ — ای دل همگی خویش در جانان باز
- شمارهٔ ۱۱ — تا کی گردی ای دل غمناک به خون
- شمارهٔ ۱۰ — چندین امل تو ای دل غافل چیست
- شمارهٔ ۱۵ — دلشاد مشو ز وصل اگر در طربی
- شمارهٔ ۱۸ — گر مرد رهی ز ننگ خود پاک بباش
- شمارهٔ ۲۲ — اول باری پشت به آفاق آور
- شمارهٔ ۲۴ — عاشق شدن مرد زبون آمدنست
- شمارهٔ ۲۰ — آن بهٔ که زعقل خود جنون یابی باز
- شمارهٔ ۱۷ — آن بهٔ که زخود کرانه بینی خود را
- شمارهٔ ۲۱ — گر میخواهی که بازیابی این راز
- شمارهٔ ۱۹ — تا چند به خود درنگری چندینی
- شمارهٔ ۲۳ — آنجا که روی به پا و سر نتوان رفت
- شمارهٔ ۲۷ — آنرا که نظر در آن جهان باید کرد
- شمارهٔ ۲۸ — چون نیستی تو محض اقرار بود
- شمارهٔ ۲۵ — گر تو بر او ز تنگ دستی آئی
- شمارهٔ ۲۶ — گر از همگی خویشتن فرد شوی
- شمارهٔ ۳۰ — گر فقر شود ای که چه خوش خواهد بود
- شمارهٔ ۳۱ — راهی که درو پای ز سر باید کرد
- شمارهٔ ۲۹ — یا شادی دو کون غم انگار همه
- شمارهٔ ۳۲ — آن جوهر پوشیده به هر جان نرسد
- شمارهٔ ۳۸ — گر با من خویش خاک این در آئی
- شمارهٔ ۳۹ — گاهی ز خیال دلبر آئی زنده
- شمارهٔ ۳۳ — از پس منشین یک دم و در پیش مباش
- شمارهٔ ۳۷ — گر بودِ خود از عشق نبودی بینی
- شمارهٔ ۳۴ — تا کی باشی بی سر و بن، هیچ مباش
- شمارهٔ ۴۰ — ای مانده به جان این جهانی زنده
- شمارهٔ ۳۵ — آن به که همی سوزی و پیدا نکنی
- شمارهٔ ۳۶ — گر تو همه داری همه در آتش باش
- شمارهٔ ۴۱ — تا هیچ وجود و عدمت میماند
- شمارهٔ ۴۲ — پیوسته به چشم دل نظر باید کرد
- شمارهٔ ۴۳ — در قرب تو گر هست دل دیوانهست
- شمارهٔ ۴۵ — در عشق تو رازی و نیاز آوردیم
- شمارهٔ ۴۴ — در عشق تو سودا و جنون بنهادیم
- شمارهٔ ۴۷ — ما هر دو جهان زیر قدم آوردیم
- شمارهٔ ۴۸ — گر ما همگی خویش چون ذرّه کنیم
- شمارهٔ ۴۶ — در عشق تو زاری وندم آوردیم
- شمارهٔ ۵۰ — تا شد دلم از بوی می عشق تو مست
- شمارهٔ ۵۲ — جانا چو ره تو راه ذُلّ و عِزْ نیست
- شمارهٔ ۵۳ — در بحر فنا به آب در خواهم شد
- شمارهٔ ۵۱ — با هستی خویش داوری خواهم کرد
- شمارهٔ ۵۵ — در عشق نشان و خبر من برسید
- شمارهٔ ۵۴ — بنگر که چه غم بیتو کشیدم آخر
- شمارهٔ ۵۶ — دل از طمع خام چنان بریان شد
- شمارهٔ ۴۹ — جانا ز غم عشق تو جانم خون شد
- شمارهٔ ۵۷ — هر لحظه دهد عشق توام سرشوئی
- شمارهٔ ۵۸ — گفتم: ز فناء خود چنانم که مپرس
- شمارهٔ ۵۹ — هر لحظه ز عشق در سجودی دگرم
- شمارهٔ ۶۴ — بی جان و تنم جان و تنم میباید
- شمارهٔ ۶۲ — وقتست که بیزحمت جان بنشینم
- شمارهٔ ۶۳ — از ننگ وجودم که رهاند بازم
- شمارهٔ ۶۰ — سر تا پایم نقطهٔ آرام کنید
- شمارهٔ ۶۱ — از بس که دلم به بینشان داشت نیاز
- شمارهٔ ۶۵ — خوش خواهدبود، اگر فنا خواهد بود