الباب التاسع: فی السفر و الوداع — دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی / دیوان رباعیات
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۶ — در عشق دل خراب چتواند کرد
- شمارهٔ ۷ — ای دل به سری پر زهوس چتوان کرد
- شمارهٔ ۲ — جز دُرد سفر دلم نمی آشامد
- شمارهٔ ۳ — اینجا اگرم کار به فرهنگ نشد
- شمارهٔ ۱ — هر کس که سفر کرد پسندیده شود
- شمارهٔ ۴ — تا در سر من فتاد سودای وداع
- شمارهٔ ۵ — هر بازو را زور کمان تو کجاست
- شمارهٔ ۹ — رویی نه که از هوای او بگریزم
- شمارهٔ ۱۰ — هر چند به دل سوختهٔ درد توَم
- شمارهٔ ۱۲ — روزیت به مهر من نمی سوزد دل
- شمارهٔ ۱۱ — رویی نه که پشت جان قوی ماند ازو
- شمارهٔ ۱۳ — چون سر بنهادیم کلاهی کم گیر
- شمارهٔ ۱۵ — درمان طلب از طبیب اگر رنجوری
- شمارهٔ ۱۴ — ما را به خرابات به کس نسپارند
- شمارهٔ ۸ — کس مشکل اسرار حقیقت نگشاد
- شمارهٔ ۱۸ — روزی است که دار و گیر خواهد بودن
- شمارهٔ ۲۱ — مدهوش تو را ترانه ای بس باشد
- شمارهٔ ۱۶ — هر کس که زدردی به دوایی برسد
- شمارهٔ ۱۹ — ای دل چه گرفته است غم کام تو را
- شمارهٔ ۱۷ — چون نیست [امید] خلق بر وفق مراد
- شمارهٔ ۲۲ — فریاد که آن سرو چمن می خسبد
- شمارهٔ ۲۰ — از گردش گردون که فلک گردان است
- شمارهٔ ۲۳ — گر نیست دلت شاد به تقصیر و قصور
- شمارهٔ ۲۴ — یکچند فلک به کام ما گردان بود
- شمارهٔ ۲۸ — دل در سر عهد استوار خویش است
- شمارهٔ ۲۹ — بر قد دلم راست قبای غم تست
- شمارهٔ ۳۰ — جان در تن من زنده برای غم تست
- شمارهٔ ۳۱ — ای دل غم عاشقی تو را تنها نیست
- شمارهٔ ۲۷ — جانا غم تو زهر چه گویی بتر است
- شمارهٔ ۲۵ — افسوس که خلق سخت کوته نظرند
- شمارهٔ ۲۶ — ما اطیب عیشی معه لولایی
- شمارهٔ ۳۴ — در هر نفسی درد سری آرد غم
- شمارهٔ ۳۷ — من در غم عشقت غم عالم نخورم
- شمارهٔ ۳۶ — مسکین دل من که رای دارد با غم
- شمارهٔ ۳۸ — آن کز دل اوست بر دل من هر غم
- شمارهٔ ۳۳ — خواهم که مرا با غم او خو باشد
- شمارهٔ ۳۹ — سیر آمدم از غم دمادم خوردن
- شمارهٔ ۳۵ — در پای تو گردد سر هر گردن پست
- شمارهٔ ۳۲ — من با غم عشق تو نباشم جز شاد
- شمارهٔ ۴۰ — غم گفت کزو دو دیده خون باید کرد
- شمارهٔ ۴۱ — دل در غم غم زنش که غم با غم خورد
- شمارهٔ ۴۲ — بیگانهٔ جان شد دل و خویش غم تو
- شمارهٔ ۴۳ — سبحان الله چه سخت کاری غم تو
- شمارهٔ ۴۴ — هر جا که غم است زنگ آیینهٔ ماست
- شمارهٔ ۴۵ — مسکین دل برخاسته هر جا که نشست
- شمارهٔ ۴۷ — هرگه که دلم فرصت آن در جوید
- شمارهٔ ۴۶ — عاقل آن است که سخرهٔ غم نشود
- شمارهٔ ۵۰ — نارنج و ترنج بر سر خار که دید
- شمارهٔ ۵۱ — او را طلبی و تو منی اینت غلط
- شمارهٔ ۴۹ — ناکس که به کس شود نمازی نبود
- شمارهٔ ۴۸ — ناجنس حلاوت جوانی بُبَرد