رباعیات «نسخهٔ دوم» — دیوان اشعار مهستی گنجوی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ — قصاب چنانکه عادت اوست مرا
- شمارهٔ ۸ — جانا دل مسکین من این کی پنداشت
- شمارهٔ ۹ — خط بین که فلک بر رخ دلخواه نبشت
- شمارهٔ ۲ — دی گفتمش آن خوش پسر درزی را
- شمارهٔ ۵ — با خلق به داوری بود قاضی چرخ
- شمارهٔ ۳ — ای ترک پسر به حرمتت ننگریا
- شمارهٔ ۴ — حمامی را بگو گرت هست صواب
- شمارهٔ ۷ — چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست
- شمارهٔ ۶ — گفتی که مرا بیتو بسی غمخواره است
- شمارهٔ ۱۲ — در دایرهای که آمد و رفتن ماست
- شمارهٔ ۱۳ — در عالم عشق تا دلم سلطان گشت
- شمارهٔ ۱۶ — هنگام صبوح، گر بت حور سرشت
- شمارهٔ ۱۰ — در طاس فلک نقش قضا و قدر است
- شمارهٔ ۱۱ — در طاس فلک جرعه شادی و غم است
- شمارهٔ ۱۴ — دریای سرشک دیده پر نم ماست
- شمارهٔ ۱۵ — چون ابر به نوروز رخ سبزه بشست
- شمارهٔ ۱۷ — چون با دل تو نیست وفا در یک پوست
- شمارهٔ ۲۲ — شبها که به ناز با تو خفتم همه رفت
- شمارهٔ ۲۴ — آوازه گل در انجمن چیزی ماست
- شمارهٔ ۲۵ — افسوس که اطراف گلت خار گرفت
- شمارهٔ ۲۳ — قصاب یکی دنبه برآورد ز پوست
- شمارهٔ ۱۹ — تا شاه رخت ملک بهاری بگرفت
- شمارهٔ ۲۱ — ما را به دم پیر نگه نتوان داشت
- شمارهٔ ۱۸ — در عالم جان خطبه به نام خط اوست
- شمارهٔ ۲۰ — این خوش پسران که اصلشان از چکل است
- شمارهٔ ۲۹ — چون دلبر من بنزد فصّاد نشست
- شمارهٔ ۳۱ — آن بت که رخش رشک گل یاسمن است
- شمارهٔ ۳۳ — در آتش دل پریر بودم به نهفت
- شمارهٔ ۲۶ — کار از لب خشک و دیده تر بگذشت
- شمارهٔ ۳۲ — در مرو پریر لاله آتش انگیخت
- شمارهٔ ۲۸ — پیش در آن کودک قصاب گویست
- شمارهٔ ۲۷ — در بتکده پیش بت تحیات خوش است
- شمارهٔ ۳۰ — آتش بوزید و جامه شوم بسوخت
- شمارهٔ ۴۱ — ای چرخ و فلک خرابی از کینه تست
- شمارهٔ ۳۶ — آن کودک قصاب دکان می آراست
- شمارهٔ ۳۵ — آتش چو زدی پریر، در ما پیوست
- شمارهٔ ۴۰ — ایام چو آتشکده در سینه ماست
- شمارهٔ ۳۴ — لاله چو پریر آتش شور انگیخت
- شمارهٔ ۳۸ — جوله پسری که جان و دل خسته اوست
- شمارهٔ ۳۷ — آن کودک نعلبند و داس اندر دست
- شمارهٔ ۳۹ — نوشین لب او دوش به لالا میگفت
- شمارهٔ ۴۲ — بر عارض یار من سپهر از انگَشت
- شمارهٔ ۴۴ — قاضی چو زنش حامله شد زار گریست
- شمارهٔ ۴۷ — چون باد که هر زمان ز سوئی بجهد
- شمارهٔ ۴۶ — چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید
- شمارهٔ ۴۳ — تا بر زنخ تو آشنا شد ریشت
- شمارهٔ ۴۵ — . . . چاه عقیقیست پناهی دهدت
- شمارهٔ ۴۸ — در غربت اگرچه بخت همره نبود
- شمارهٔ ۴۹ — گفتم می خوشگوار پیش آور زود
- شمارهٔ ۵۲ — جانا نه هر آنکس که دلی خوش دارد
- شمارهٔ ۵۳ — جانا غم دل ز بینوائی خیزد
- شمارهٔ ۵۴ — در راه خدا صبور میباید بود
- شمارهٔ ۵۶ — شاهان چو به روزِ بزم ساغر گیرند
- شمارهٔ ۵۷ — از دیده من چو اشگ گلگون بچکد
- شمارهٔ ۵۵ — آنروز که توسن فلک زین کردند
- شمارهٔ ۵۱ — چشمم چو بر آن عارض گلگون افتاد
- شمارهٔ ۵۰ — جان کو به تن آباد بود هیچ بوَد
- شمارهٔ ۶۲ — قصه چه کنم که اشتیاق تو چه کرد
- شمارهٔ ۶۳ — ای باد که جان فدای پیغام تو باد
- شمارهٔ ۶۱ — تا سنبل تو غالیه سائی نکند
- شمارهٔ ۶۴ — در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود
- شمارهٔ ۵۸ — زلف تو چو آه من درازی دارد
- شمارهٔ ۶۰ — هر کارد که از کشته خود برگیرد
- شمارهٔ ۵۹ — شاها فلکت اسب سعادت زین کرد
- شمارهٔ ۶۵ — پیوسته خرابات ز رندان خَوش باد
- شمارهٔ ۶۸ — شاها ز منت مدح و ثنا بس باشد
- شمارهٔ ۶۶ — سرمایه روزگارم از دست بشد
- شمارهٔ ۶۷ — هر گه که دلم فرصت آن دم جوید
- شمارهٔ ۶۹ — گل ساخت ز شکل غنچه پیکانی چند
- شمارهٔ ۷۰ — ایام بر آنست که تا بتواند
- شمارهٔ ۷۳ — زیبا بت کفشگر چو کفش آراید
- شمارهٔ ۷۲ — اشکم ز دو دیده متصل میآید
- شمارهٔ ۷۱ — بگذشت پریر باد بر لاله و وَرد
- شمارهٔ ۷۴ — چون پوست کشد کارد بدندان گیرد
- شمارهٔ ۷۵ — نجار که در پسته او خنده بود
- شمارهٔ ۷۹ — بس جور کز آن غمزهٔ زیبات کشند
- شمارهٔ ۷۸ — هر تیر که آن ترک سبک سایه زند
- شمارهٔ ۸۱ — غم با لطف تو شادمانی گردد
- شمارهٔ ۷۷ — شهری زن و مرد در رُخَت مینگرند
- شمارهٔ ۷۶ — سهمی که مرا دلبر خباز دهد
- شمارهٔ ۸۰ — انگشتری عدل تو ای دشمن بند
- شمارهٔ ۸۳ — هر شب دل من چنان بسوزد
- شمارهٔ ۸۲ — مه بر رخ تو گزیدنم دل ندهد
- شمارهٔ ۸۵ — ای «پور خطیب گنجه» پندی بپذیر
- شمارهٔ ۸۴ — ای لعل تو تا لاله بستان بهار
- شمارهٔ ۸۹ — چندان بکنم ترا من ای طرفه پسر
- شمارهٔ ۸۶ — آهیخت پریر، لاله ز آتش خنجر
- شمارهٔ ۸۸ — زد لاله پریر در نشابور آذر
- شمارهٔ ۸۷ — نسرین تو زد پریر بر من آذر
- شمارهٔ ۹۴ — دارم گه و بیگه ز که و مه کم و بیش
- شمارهٔ ۹۶ — در بستان دوش از غم و شیون خویش
- شمارهٔ ۹۵ — فصّاد جهود بد رگ کافر کیش
- شمارهٔ ۹۱ — در رهگذری فتاده دیدم مستش
- شمارهٔ ۹۷ — جز زهره که را زهره که بوسد دستش
- شمارهٔ ۹۰ — دلدار کله دوز من از روی هوس
- شمارهٔ ۹۲ — ای عقرب زلفت زده بر جانم نیش
- شمارهٔ ۹۳ — آن تازه گلم من که نباشد خارش
- شمارهٔ ۱۰۱ — ای آرزوی روان و وی داروی دل
- شمارهٔ ۱۰۳ — تا حلقه به گوش لب چون نوش توام
- شمارهٔ ۹۸ — دیدم چو مه و مهر میان کویش
- شمارهٔ ۹۹ — من «مَهْسَتیاَم» از همه خوبان شده طاق
- شمارهٔ ۱۰۴ — جانا نفسی دور نهای از یادم
- شمارهٔ ۱۰۲ — ای از تو مرا غصه سودا حاصل
- شمارهٔ ۱۰۰ — تا کی ز غم تو رخ به خون شوید دل
- شمارهٔ ۱۰۵ — هر جوی که از چهره به ناخن کندم
- شمارهٔ ۱۰۶ — چندان که به کار خویش وا میبینم
- شمارهٔ ۱۰۷ — تا در چشمی، برفت خواب از چشمم
- شمارهٔ ۱۰۸ — شاگرد گره زنان موی تو منم
- شمارهٔ ۱۰۹ — در وصف تو بسیار سخن راندهایم
- شمارهٔ ۱۱۱ — لعل تو مکیدن آرزو میکردم
- شمارهٔ ۱۱۲ — من عهد تو سخت سست میدانستم
- شمارهٔ ۱۱۳ — در کوی خرابات یکی درویشم
- شمارهٔ ۱۱۰ — هر شب ز غمت تازه عذابی بینم
- شمارهٔ ۱۱۴ — برخیز و بیا که حجره پرداختهام
- شمارهٔ ۱۱۸ — زرد است ز عشق خاکبیزی رویم
- شمارهٔ ۱۲۱ — ما مرد مئیم و در خرابات مقیم
- شمارهٔ ۱۱۵ — هم مستم و هم غلام سرمستانم
- شمارهٔ ۱۱۶ — یک دست به مصحفیم و یک دست به جام
- شمارهٔ ۱۱۹ — قصاب منی و در غمت میجوشم
- شمارهٔ ۱۱۷ — با ابر همیشه در عتابش بینم
- شمارهٔ ۱۲۰ — تن با تو به خواری ای صنم درندهم
- شمارهٔ ۱۲۵ — قلاش و قلندران و عاشق بودن
- شمارهٔ ۱۲۲ — چون مرغ ضعیف بی پر و بی بالم
- شمارهٔ ۱۲۳ — از مرگ تو ای شاه سیه شد روزم
- شمارهٔ ۱۲۴ — با درد تو نیست روی درمان دیدن
- شمارهٔ ۱۲۶ — از ضعف من آنچنان توانم رفتن
- شمارهٔ ۱۲۷ — در دام غم تو خستهای نیست چو من
- شمارهٔ ۱۲۸ — دی خوش پسری بدیدم از سرّاجان
- شمارهٔ ۱۲۹ — زلفین تو سی زنگی و هر سی مستان
- شمارهٔ ۱۳۲ — رفتی پسرا دوش به می نوشیدن
- شمارهٔ ۱۳۳ — در «گنجه» دو درزنگر استاد جوان
- شمارهٔ ۱۳۵ — مؤذن پسری تازه تر از لاله مرو
- شمارهٔ ۱۳۱ — آن زلف شکسته را ز رخ، یک سو زن
- شمارهٔ ۱۳۶ — عشق است که شیر نر زبون آید از او
- شمارهٔ ۱۳۷ — روز ازل آمدم نشان غم تو
- شمارهٔ ۱۳۰ — ای زلف تو حلقه حلقه و چین بر چین
- شمارهٔ ۱۳۴ — دی خوش پسری بدیدم اندر «زوزن»
- شمارهٔ ۱۴۲ — گفتم که مرا از نظر انداختهای
- شمارهٔ ۱۴۳ — آن زلف نگر سر به سمن آورده
- شمارهٔ ۱۴۴ — ای در طلب تو عمر من فرسوده
- شمارهٔ ۱۴۵ — مستش دیدم، گرفته راه خانه
- شمارهٔ ۱۴۰ — اندر دل من ای بت عیار بچه
- شمارهٔ ۱۳۹ — ای روی تو از تازه گل بر بر به
- شمارهٔ ۱۳۸ — معشوقه لطیف و چست و بازاری به
- شمارهٔ ۱۴۱ — ای شمع رخت را دل من پروانه
- شمارهٔ ۱۴۸ — هر چند چو خاکِ راه خوارم گیری
- شمارهٔ ۱۴۷ — گه خصم شوی مرا و گه یار آئی
- شمارهٔ ۱۴۹ — هرگز کامم ز خفت و خوابم ندهی
- شمارهٔ ۱۵۳ — درده می لعل لالهگون صافی
- شمارهٔ ۱۵۱ — خندان به دو رخ، گلِ بدیع آوردی
- شمارهٔ ۱۵۲ — دلها تو بری و قصد جانها تو کنی
- شمارهٔ ۱۵۰ — چون در دلت آن بود که گیری یاری
- شمارهٔ ۱۴۶ — ای کرده جفا و جور آئین، بحلی
- شمارهٔ ۱۵۵ — هر گه که به زلف، عنبرِ تر سایی
- شمارهٔ ۱۵۹ — چون اسب به میدان طرب میتازی
- شمارهٔ ۱۵۴ — دل بی تو، بجز خون جگر بارد، نی
- شمارهٔ ۱۵۷ — چون خاک زمین اگر عنان کش باشی
- شمارهٔ ۱۵۶ — آنی که به لطف، تو سراسر نمکی
- شمارهٔ ۱۶۰ — زلف و رخ خود به هم برابر کردی
- شمارهٔ ۱۶۱ — مضراب ز زلف و نی ز قامت سازی
- شمارهٔ ۱۵۸ — هان تا به خرابات مجازی نائی
- شمارهٔ ۱۶۶ — افتاد مرا با بت خود گفتاری
- شمارهٔ ۱۶۹ — با روی چو نوبهار و با خوی دئی
- شمارهٔ ۱۶۸ — تن زود به خواری ای جلب بنهادی
- شمارهٔ ۱۶۷ — آنی که به هیچ کس تو چیزی ندهی
- شمارهٔ ۱۶۲ — در سنگ اگر شوی چو پار ای ساقی
- شمارهٔ ۱۶۳ — در وقت بهار جز لب جوی مجوی
- شمارهٔ ۱۶۴ — ای تنگ شکر چون دهن تنگت نی
- شمارهٔ ۱۶۵ — ای رشته چو قصد لعل کانی کردی