تکبیتهای برگزیده — دیوان اشعار صائب
فهرست شعرها
- تکبیت شمارهٔ ۵ — میشوند از سردمهری، دوستان از هم جدا
- تکبیت شمارهٔ ۷ — از متاع عاریت بر خود دکانی چیدهام
- تکبیت شمارهٔ ۶ — تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش من
- تکبیت شمارهٔ ۳ — میکند روزِ سیه بیگانه یاران را ز هم
- تکبیت شمارهٔ ۴ — از دلِ خونگرم ما پیکان کشیدن مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۱ — نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است
- تکبیت شمارهٔ ۲ — پردهٔ شرم است مانع در میان ما و دوست
- تکبیت شمارهٔ ۸ — چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند
- تکبیت شمارهٔ ۹ — به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰ — ز هم جدا نبود نوش و نیش این گلشن
- تکبیت شمارهٔ ۱۴ — گرفتم سهل، سوزِ عشق را اول، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲ — چنین که همت ما را بلند ساختهاند
- تکبیت شمارهٔ ۱۶ — هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی دارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۵ — دل عاشق ز گلگشت چمن آزردهتر گردد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱ — ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳ — من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان را
- تکبیت شمارهٔ ۱۷ — نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا میبرد ما را
- تکبیت شمارهٔ ۱۹ — چون گل ز ساده لوحی، در خواب ناز بودیم
- تکبیت شمارهٔ ۲۲ — ز چشم بد، خدا آن چشم میگون را نگه دارد!
- تکبیت شمارهٔ ۲۰ — نخل ما را ثمری نیست به جز گَرد ملال
- تکبیت شمارهٔ ۲۳ — به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد
- تکبیت شمارهٔ ۲۴ — چو تخم سوخته کز ابر تازه شد داغش
- تکبیت شمارهٔ ۱۸ — مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گل
- تکبیت شمارهٔ ۲۱ — اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را
- تکبیت شمارهٔ ۳۱ — به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست
- تکبیت شمارهٔ ۲۵ — چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم
- تکبیت شمارهٔ ۳۲ — نسیم صبح از تاراج گلزار که میآید؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۶ — فغان کز پوچ مغزی چون جرس در وادی امکان
- تکبیت شمارهٔ ۳۰ — کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیند
- تکبیت شمارهٔ ۲۷ — تا میتوان گرفتن، ای دلبران به گردن
- تکبیت شمارهٔ ۲۹ — ندارد مزرع ما حاصلی غیر از تهیدستی
- تکبیت شمارهٔ ۲۸ — که میآید به سر وقت دل ما جز پریشانی؟
- تکبیت شمارهٔ ۳۴ — عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزست
- تکبیت شمارهٔ ۳۶ — ای گل که موج خندهات از سرگذشته است
- تکبیت شمارهٔ ۳۷ — چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۴۰ — دست از جهان بشوی که اطفال حادثات
- تکبیت شمارهٔ ۳۹ — طالعی کو که گشایم در گلزار ترا؟
- تکبیت شمارهٔ ۳۸ — عنان به دست فرومایگان مده، زنهار
- تکبیت شمارهٔ ۳۵ — طاعت زهاد را میبود اگر کیفیتی
- تکبیت شمارهٔ ۳۳ — دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم
- تکبیت شمارهٔ ۴۸ — آنقدر همرهی از طالع خود میخواهم
- تکبیت شمارهٔ ۴۲ — شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج
- تکبیت شمارهٔ ۴۱ — دنیا به اهل خویش ترحم نمیکند
- تکبیت شمارهٔ ۴۴ — ضیافتی که در آنجا توانگران باشند
- تکبیت شمارهٔ ۴۵ — درین زمان که عقیم است جمله صحبتها
- تکبیت شمارهٔ ۴۳ — به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسف
- تکبیت شمارهٔ ۴۷ — از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست
- تکبیت شمارهٔ ۴۶ — در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی
- تکبیت شمارهٔ ۵۱ — در گشاد کار خود مشکلگشایان عاجزند
- تکبیت شمارهٔ ۵۰ — آن چنان کز خط سواد مردمان روشن شود
- تکبیت شمارهٔ ۵۲ — یک ره ای آتش به فریاد سپند من برس
- تکبیت شمارهٔ ۵۳ — چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم
- تکبیت شمارهٔ ۵۵ — مِی، زیردستِ خود نکُند هوشمند را
- تکبیت شمارهٔ ۵۶ — یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
- تکبیت شمارهٔ ۴۹ — خنده چون مینای می کم کن که چون خالی شدی
- تکبیت شمارهٔ ۵۴ — دریا بغل گشاده به ساحل نهاد روی
- تکبیت شمارهٔ ۶۴ — چون زندگی بکام بود مرگ مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۶۱ — دربهاران، پوست بر تن پردهٔ بیگانگیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۲ — چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۳ — از همان راهی که آمد: گُل، مسافر میشود
- تکبیت شمارهٔ ۵۷ — هوشمندی که به هنگامهٔ مستان افتد
- تکبیت شمارهٔ ۵۹ — نهان از پردههای چشم میگریم، نه آن شمعم
- تکبیت شمارهٔ ۵۸ — راه خوابیده رسانید به منزل خود را
- تکبیت شمارهٔ ۶۰ — فرو خوردم ز غیرت گریهٔ مستانهٔ خود را
- تکبیت شمارهٔ ۶۶ — شکوه مهر خامشی میخواست گیرد از لبم
- تکبیت شمارهٔ ۷۲ — دَوامِ عشق اگر خواهی، مَکُن با وصل، آمیزِش
- تکبیت شمارهٔ ۶۵ — ز دلسیاهی آب حیات میآید
- تکبیت شمارهٔ ۶۸ — در دل آهن کند فریاد مظلومان اثر
- تکبیت شمارهٔ ۷۱ — دیدن گل از قفس، بارست بر مرغ چمن
- تکبیت شمارهٔ ۶۹ — کشور دیوانگی امروز معمور از من است
- تکبیت شمارهٔ ۷۰ — از هایهای گریهٔ من، چون صدای آب
- تکبیت شمارهٔ ۶۷ — ریشهی نخلِ کهنسال، از جوان، افزونتَر است
- تکبیت شمارهٔ ۸۰ — خیرگی دارد ترا محروم ورنه گلرخان
- تکبیت شمارهٔ ۷۶ — هر سر موی تو از غفلت به راهی میرود
- تکبیت شمارهٔ ۷۴ — یا خم می یا سبو یا خشت یا پیمانه کن
- تکبیت شمارهٔ ۷۵ — پرواز من به بال و پر توست، زینهار
- تکبیت شمارهٔ ۷۳ — این زمان، در زیرِ بارِ کوهِ مِنّت میروم
- تکبیت شمارهٔ ۷۸ — دل را حیات از نفس آرمیده است
- تکبیت شمارهٔ ۷۹ — به بوی گل ز خواب بیخودی بیدار شد بلبل
- تکبیت شمارهٔ ۷۷ — کاش وقت آمدن واقف ز رفتن میشدم
- تکبیت شمارهٔ ۸۲ — کم نشد از گریهٔ مستانه، خواب غفلتم
- تکبیت شمارهٔ ۸۳ — با تهیچشمان چه سازد، نعمتِ روی زمین؟
- تکبیت شمارهٔ ۸۴ — بر جرم من ببخش که آوردهام شفیع
- تکبیت شمارهٔ ۸۶ — هرچند، حُسن را، خطر از چشمِ پاک، نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۷ — از کوه غم اگر چه دو تا گشته قامتم
- تکبیت شمارهٔ ۸۸ — غافل مَشُو، که وقتشناسانِ نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۸۱ — این زمان بیبرگ و بارم ورنه از جوش ثمر
- تکبیت شمارهٔ ۸۵ — دَه دَر شود گشاده، شود بسته چون دَری
- تکبیت شمارهٔ ۹۰ — دل چو شد افسرده، از جسم گرانجان پارهای است
- تکبیت شمارهٔ ۹۲ — بوسه را در نامه میپیچد برای دیگران
- تکبیت شمارهٔ ۹۳ — ازان چون موی آتش دیده یک دم نیست آرامم
- تکبیت شمارهٔ ۹۴ — کسی به موی نیاویخته است خرمن گل
- تکبیت شمارهٔ ۹۶ — به دامان قیامت پاک نتوان کرد خون من
- تکبیت شمارهٔ ۹۱ — پای به خواب رفتهٔ کوه تحملم
- تکبیت شمارهٔ ۹۵ — جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا
- تکبیت شمارهٔ ۸۹ — در گردش آورید می لعلفام را
- تکبیت شمارهٔ ۹۸ — نیست ممکن راه شبنم را به رنگ و بو زدن
- تکبیت شمارهٔ ۹۹ — درین ستمکده آن شمع تیره روزم من
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰ — مَکِش زِ دستِ من، آن ساعدِ نِگارین را
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲ — گرچه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱ — جنون دوری من بیش میشود از سنگ
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴ — همه شب قافلهٔ نالهٔ من در راه است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳ — منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهان
- تکبیت شمارهٔ ۹۷ — سیاه در دو جهان باد، روی موی سفید!
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶ — روزگاری است که با ریگ روان همسفرم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵ — زنگیان دشمن آیینهٔ بیزنگارند
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰ — درین بساط، من آن آدم سیهکارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷ — گرچه چون سرو تماشاگه اهل نظرم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸ — آن نفس باخته غواص جگرسوختهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹ — ز فیض سرمهٔ حیرت درین تماشاگه
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲ — چو برگ، بر سر حاصل نمیتوان لرزید
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱ — به بوی پیرهن از دوست صلح نتوان کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴ — بس که دارم انفعال از بیوجودیهای خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵ — چندان که پا ز کوی خرابات میکشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶ — غمگین نیام که خَلق، شُمارند بَد، مَرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹ — خانه بر دوشتر از ابر بهاران بودم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷ — ز زندگانی خود، چرخ سیر کرد مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳ — میشوم گل، در گریبان خار میافتد مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸ — گرفت نفس غیور اختیار از دستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰ — سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸ — دَر طریقت، بارِ هرکس را که نگْرِفتم به دوش
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶ — تا ننوشانم، نگردد در مذاقم خوشگوار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴ — فیض صبح زندهدل بیش است از دلهای شب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲ — وادی پیموده را از سر گرفتن مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷ — چون ز دنیا نعمت الوان هوس باشد مرا؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵ — بَرنمیآیم به رنگی، هر زمان، چون نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱ — گر چو خورشید به خود تیغ زنم، معذورم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳ — میکنم در جرعهٔ اول سبکبارش ز غم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳ — نیست جز پاکیِ دامن، گُنَهام، چون مَهِ مصر
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴ — فغان، که هم چو قلم، نیست از نگونبختی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶ — نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹ — قامت خم برد آرام و قرار از جان من
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲ — فنای من به نسیم بهانهای بندست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵ — چون گل، درین حدیقه که جای قرار نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰ — نخل امید مرا جز بار دل حاصل نبود
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱ — ز من به نکتهٔ رنگین چو لاله قانع شو
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰ — برنمیدارد به رغم من، نظر از خاک راه
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲ — ز حسن عاقبت عشق چشم آن دارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳ — پیری مرا به گوشهٔ عزلت دلیل شد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷ — مانند لاله، سوخته نانی است روزیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹ — از نسیم گل پریشان گردد اوراق حواس
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸ — روی تلخ دایه نتواند مرا خاموش کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴ — عشقم چنان ربود که دنیا و آخرت
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱ — گران نیم به خریدار از سبکروحی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱ — از نوازش، منت روی زمین دارد به من
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰ — سیل از ویرانهٔ من شرمساری میبرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶ — بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲ — میکِشم تهمتِ سجّادهی تَزویر از خَلق
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵ — بس که دیدم سردمهری از نسیم نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹ — تا در کمند رشتهٔ هستی فتادهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸ — پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷ — عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۴ — چنان ز تنگی این بوستان در آزارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۵ — گر بدانی چه قدر تشنهٔ دیدار توام
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۶ — شب زلف سیه افسانهٔ خوابم شده بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۷ — نکرده بود تماشا هنوز قامت راست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳ — مرا ز کوی خرابات، پای رفتن نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۸ — اگر تپیدن دل ترجمان نمیگردید
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۹ — عشق سازد ز هوس پاک، دل آدم را
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۰ — کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۵ — شور و غوغا نَبُوَد در سَفَرِ اهلِ نظر
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۴ — دل چو رو گَردانْد، بَرگرداندنِ او مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۶ — حِرصی که داشتم به شِکارِ پَریرُخان
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۲ — چه حاجت است به رهبر که گوشهٔ چشمش
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۷ — در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۳ — از عزیزانِ جهان، هرکَس به دولت میرسد
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۸ — با چُنین سامانِ حُسن، ای غنچهلب، انصاف نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۱ — هر که میبیند چو کشتی بر لب ساحل مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۹ — صورتِ حالِ جهان زَنگیّ و من آیینهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۰ — خون هزار بوسه به دل جوش میزند
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۲ — میداشت کاش حوصلهٔ یک نگاه دور
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۱ — خضر آورد برون ز سیاهی گلیم خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۴ — چو گردباد به سرگشتگی برآمدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۳ — صد کاسه خون اگر چه کشیدم درین چمن
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۵ — هزار لطف طمع داشتم ز سادهدلی
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۶ — آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۳ — چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاری
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۸ — تا آتش از دلم نکشد شعله چون چنار
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۷ — کو عشق تا به هم شکند هستی مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۹ — چون فلاخن کز وصال سنگ دستافشان شود
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۰ — با دل بی آرزو، بر دل گرانم یار را
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۴ — بنه بر طاق نسیان زهد را چون شیشهٔ خالی
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۲ — اگر تو دامن خود را به دست ما ندهی
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۱ — غم عالم فراوان است و من یک غنچهدل دارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۷ — چو شد زَهر، عادت، مَضرَّت نبخشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۸ — ز زندگی چه به کرکس رسد جز مردار؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۹ — زِ جسم، جانِ گُنَهکار را، مَلالی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۰ — ز گریه ابر سیه میشود سفید آخر
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۲ — نسیم ناامیدی بد ورق گرداندنی دارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۱ — از آن ز داغ نهان پرده برنمیدارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۶ — مکرر بود وضع روز و شب، آن ساقی جانها
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۵ — به هشیاران فشان این دانهٔ تسبیح را زاهد
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۷ — گوشی نخراشد ز صدای جرس ما
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۸ — به ما حرارت دوزخ چه میتواند کرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۹ — مَرا، از صافیِ مَشرَب، زِ خود دانند، هر قومی
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۵ — کار موقوف به وقت است، که چون وقت رسید
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۰ — چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۴ — نخلی که از ثمر نیست، جز سنگ در کنارش
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۶ — امید من به خاموشی، یکی ده گشت تا دیدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۳ — همین است پیغام گلهای رعنا
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۴ — دلت ای غنچه محال است سبکبار شود
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۲ — زُ اْفتادگی، به مَسنَدِ عزّت رسیده است
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۳ — غافلان را، گوش، بر آوازِ طبلِ رِحلَت است
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۵ — دعوی سوختگی پیش من ای لاله مکن
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۷ — چه قدر راه به تقلید توان پیمودن؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۸ — سینهها را، خامُشی، گنجینهی گوهر کُنَد
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۶ — غم مردن نبود جانِ غماندوخته را
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۱ — دلم هر لحظه از داغی به داغ دیگر آویزد
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۰ — ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۶ — میکند بادِ مخالف، شورِ دریا را زیاد
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۲ — عالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شد
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۵ — مَشمُر زِ عمرِ خود، نَفَسِ ناشمرده را
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۱ — زود گردد چهرهی بیشَرم، پامالِ نگاه
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۴ — بپذیر عذر بادهکشان را، که همچو موج
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۳ — شد ره خوابیده بیدار و همان آسودهاند
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۹ — در دیار عشق، کس را دل نمیسوزد به کس
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۷ — ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۸ — گریه بسیار بود، نو به وجود آمده را
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۱ — شبنم ز باغبان نکشد منت وصال
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۹ — عیدست مرگ، دست به هستی فشانده را
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۳ — چون آمدی به کوی خرابات بیطلب
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۴ — شاید به جوی رفته کند آب بازگشت
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۰ — چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال ؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۲ — آسمان، آسوده است از بیقراریهای ما
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۸ — آسمانها، دَر شکستِ من، کَمرها بستهاند
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۲ — کم نشد از گریه اندوهی که در دل داشتم
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۱ — رَحم کُن بَر ما سیـَهبَختان، که: با آن سَرکِشی
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۹ — از خرابی، چون نگه دارم دلِ دیوانه را؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۷ — مِیلِ دل، با طاقِ اَبروی بُتان، امروز نیست
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۵ — عقل میزان تفاوت در میان میآورد
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۰ — حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۶ — شد جهان در چشمِ من، از رفتنِ جانان، سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۷ — عنان سیل را هرگز شکست پل نمیگیرد
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۳ — دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۶ — جان محال است که در جسم بود فارغبال
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۹ — به امّیدی که چون بادِ بهار از دَر دَرون آیی
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۰ — شود آسان، دل از جان برگرفتن، در کُهنسالی
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۴ — خمارآلودهی یوسف، به پیراهَن نمیسازد
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۸ — حیاتِ جاودان، بیدوستان، مرگیست پابَرجا
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۵ — مه نو مینماید گوشهٔ ابرو، تو هم ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۸ — گریه بَر حالِ کَسان، بیشتر از خود داریم
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۳ — میان اگر نکنی باز، اختیار از توست
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۲ — شکایتنامهٔ ما، سنگ را در گریه میآرد
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۶ — تا دور ازان لب شکرین همچو نی شدیم
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۴ — با نامرادی از همه کس زخم میخوریم
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۵ — دَر رَزمگَه، برهنه چو شمشیر، میرَویم
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۱ — سزای توست چون گل گریهٔ تلخ پشیمانی
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۷ — شیوهٔ ما سختجانان، نیست اظهارِ ملال
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۳ — اینجا که مَناَم، قیمتِ دل، هر دو جهان است
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۲ — گردبادی را که میبینی درین دامان دشت
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۴ — هرچند، از بَلای خدا میرَمَند، خَلق
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۵ — هستی زِ ما مَجوی، که در اوّلین نَفَس
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۶ — چون، بَر زبان، حدیثِ خداتَرسی آوَریم؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۰ — مادر، از فرزندِ ناهموار، خِجْلَت میکِشَد
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۱ — هَمطالعِ بیدیم، دَرین باغ، که باشد
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۹ — یارب، که دعا کرد، که چون قافلهی موج
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۰ — بَر دِلی نَنْشینَد از گفتارِ ما، هرگز، غُبار
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۲ — بلبلان در راه ما بیهوده میریزند خار
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۸ — روشن شود چراغِ دلِ ما، زِ یکدِگَر
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۹ — نارساییهای طالع مانع است از اتحاد
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۴ — هرکه پا کَج میگذارد، ما دلِ خود میخوریم
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۱ — چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۷ — بار گران، سبک به امید فکندن است
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۳ — از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۶ — هیچ کس را دل نمیسوزد به درد ما، مگر
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۷ — آنچه ما از دِلسیاهی، با جوانی کردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۰ — چَشمِ ما، چون زاهِدان، بَر میوهی فِردوس، نیست
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۲ — با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن است
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۹ — از شبیخون خمار صبحدم آسودهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۱ — از حجابِ عشق، نَتْوانیم بالا کَرد، سَر
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۸ — نیست در طینت جدایی عاشق و معشوق را
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۵ — صاحب نامند از ما عالم و ما تیرهروز
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۶ — از بال و پر غبار تمنا فشاندهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۷ — روزگاری است که در دیر مغان میریزد
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۸ — نسیمِ صبحِ فَنا، تیغ بَر کَف، اِستادَهست
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۰ — غنچهٔ دلگیر ما را برگ شکرخند نیست
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۹ — «پیری» و «طفلمَزاجی»، بههم آمیختهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۳ — دَر گرفتاری، زِ بَس ثابتقدم اُفتادهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۴ — فیض ما دیوانگان کم نیست از ابر بهار
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۵ — رِزقِ ما، آید بهپای میهمان، از خوانِ غیب
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۱ — هرچَند دیدهها را، نادیده میشُماری
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۳ — خوش بُوَد، دَر قَدَمِ صافدِلان، جاندادن
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۷ — تو پا به دامن منزل بکش که تا دامن
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۸ — دولتِ بیدار، اگر یکچند بیخوابی کشید
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۲ — گفتیم: وقتِ پیری، در گوشهای نشینیم
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۴ — ما از تو جداییم، به صورت، نه به معنی
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۵ — مهرهٔ گل، پی بازیچهٔ اطفال خوش است
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۶ — تیره روزیم، ولی شب همه شب میسوزد
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۹ — مَرا از قیدِ مذهبها، بُرون آوَرْد، عشقِ او
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۳ — تا کَرد تَرکِ مِی دِلَم، یک شربتْ آبِ خوش نَخورد
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۶ — صحبت غنیمت است به هم چون رسیدهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۲ — بر کلاه خود حبابآسا چه میلرزی، که شد
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۱ — گفتوگوی کفر و دین، آخر به یکجا میکِشَد
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۰ — به یک کرشمه که در کارِ آسمان کردی
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۴ — نمیبود اینقَدَر خوابِ غرورِ دِلبَران، سنگین
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۵ — دِلَم به پاکیِ دامانِ غنچه میلرزد
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۷ — نیست صائب ملک تنگ بیغمی جای دو شاه
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۸ — چو فَردِ آیِنه، با کاینات، یِکرو باش
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۲ — از رُخاَت، آیینه را، خوشدولتی، رو داده است
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۰ — چُنان که: شیر، کُنَد خوابِ طفل را، شیرین
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۹ — جُز اینکه داد سَرِ خویش را به باد، حباب
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۱ — نمیخلد به دلی نالهٔ شکایت من
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۳ — بهشت بر مژه تصویر میکند مهتاب
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۴ — فروغ صحبت روشندلان غنیمت دان
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۵ — ایمنی جستم ز ویرانی، ندانستم که چرخ
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۸ — من در حجاب عشقم و او در نقاب شرم
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۶ — شاه و گدا، به دیدهی دریادِلان، یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۱ — بُوَد زِ وضعِ جهان، هایهایِ گریهی من
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۹ — به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۰ — مجوی در سفر بیخودی مقام از من
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۲ — من آن شکسته بنایم درین خراب آباد
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۷ — از چشم نیممست تو با یک جهان شراب
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۳ — اهلِ همّت را، مکرّر دردِسَر دادن، خطاست
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۴ — آبرو در پیش ساغر ریختن دونهمتی است
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۵ — معیارِ دوستانِ دَغَل، روزِ حاجت است
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۶ — خاکیان پاک طینت، دانهٔ یک سبحهاند
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۷ — واسوختگی شیوهٔ ما نیست، و گرنه
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۸ — خودنمایی نیست کار خاکساران، ور نه من
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۰ — صد عُقده، زهدِ خُشک، به کارم فِکَنده بود
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۹ — بس که گشتم مضطرب از لطف بیاندازهاش
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۵ — دارد خط پاکی به کف از سادهدلیها
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۶ — چون کوه، بزرگانِ جهان، آنچه به سائل
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۸ — از مردمِ دنیا، طمعِ هوش، مَدارید
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۷ — اگر چه موی سفیدست صبح آگاهی
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۳ — همین نه خانهٔ ما در گذار سیلاب است
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۱ — دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۲ — گفتم از وادی غفلت قدمی بردارم
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۴ — در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۰ — چَشم، از برای روی عزیزان، بُوَد به کار
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۳ — دخل جهان سفله نگردد به خرج کم
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۶ — کرد تسلیم به من مسند بیتابی را
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۹ — در دست دیگران بود آزاد کردنم
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۱ — از بهارِ نوجوانی، آنچه برجا مانده است
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۵ — شب که صحبت به حدیث سر زلف تو گذشت
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۲ — ذوق نظارهٔ گل در نگه پنهان است
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۴ — خار خاری به دل از عمر سبکرو مانده است
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۲ — عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۱ — غیر از خدا که هرگز، در فکر او نبودی
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۰ — در چَشمِ پاکبازان، آن دلنَواز، پیداست
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۷ — برسان زود به من کشتی می را ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۳ — مرا که خرمن گل در کنار میباید
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۴ — دل آزاده درین باغ اقامت نکند
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۹ — کدام راه زد این مطرب سبک مضراب ؟
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۸ — رَفتن از عالَمِ پُرشور، بِه از آمدن است
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۷ — حرف حق گرچه بلندست زمن چون منصور
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۸ — هرکه افتاد، زِ افتادگی، ایمن گردد
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۹ — بحر، روشنگرِ آیینهٔ سیلاب بود
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۲ — استادهاند بر سر پا شعلهها تمام
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۶ — بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۵ — به خموشی نشود راز محبت مستور
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۰ — بید مجنونیم در بستانسرای روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۱ — اظهارِ عشق را، به زبان، احتیاج نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۵ — زِ خُم، طلوعِ سُهِیلِ شراب، نزدیک است
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۸ — کار آتش کند آبی که به تلخی بخشند
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۹ — در پایهٔ خود، هیچ کسی خرد نباشد
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۴ — پیشی قافلهٔ ما به سبکباری نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۳ — نیست، بازآمدن از فکروخیالِ تو، مَرا
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۶ — به هر چه دست زنی، میتوان خمار شکست
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۰ — بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ است
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۷ — نالهٔ سوخته جانان به اثر نزدیک است
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۵ — با خیالِ خُشک، تا کِی، سَر به یک بالین نهَم؟
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۸ — گَر چاکِ گِریبان، نکُند راهنمایی
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۲ — مَست نَتْوان کرد زاهد را، به صد جامِ شراب
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۱ — حفظِ صورت میتوان کردن، به ظاهر، در نماز
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۴ — گفتوگوی اهلِ غفلت، قابلِتأویل نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۳ — میتوان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۷ — عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۶ — نیست از مستی، زنم گر شیشهٔ خالی به سنگ
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۶ — نیست پروای عدم، دِلزَدهی هستی را
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۲ — روشن شود از ریختن اشک، دل ما
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۹ — از بس کتاب در گرو باده کردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۱ — در ظاهر اگر شَهپَرِ پرواز نداریم
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۵ — پرستشی که مدام است، می پرستی ماست
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۰ — یک نقطه انتخاب نکرده است هیچ کس
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۴ — تنها نهایم در ره دور و دراز عشق
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۳ — احوال خود به گریه ادا میکنیم ما
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۳ — میشوم من داغ، هر کس را که میسوزد فلک
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۷ — پیالهای که ترا وارهاند از هستی
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۸ — از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۹ — غافل مشو زِ مرگ، که در چَشمِ اهلِ هوش
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۱ — روشندلان همیشه سفر در وطن کنند
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۴ — جوی شیر از جگرِ سنگ بُریدن، سهل است
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۲ — در محرم تا چه خونها در دل مردم کند
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۰ — کفارهٔ شرابخوریهای بیحساب
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۰ — درین دو هفته که مهمان این چمن شدهای
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۲ — به قرب گلعذاران دل مبندید
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۵ — سیل درماندهٔ کوتاهی دیوار من است
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۸ — با پاکدامنان نظری هست حسن را
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۱ — خزان ز غنچهٔ تصویر، راست میگذرد
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۶ — دوستان آینهٔ صورت احوال همند
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۹ — نالهٔ مظلوم در ظالم سرایت میکند
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۷ — از خون چو داغ لاله حصار دل من است
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۷ — خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشر
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۶ — از حال دل مپرس که با اهل عقل چیست
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۰ — جام شراب، مرهم دلهای خسته است
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۹ — غافل مشو ز پاس دل بیقرار ما
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۸ — پیوسته است سلسلهی موجها به هم
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۳ — غربت مپسندید که افتید به زندان
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۵ — بر حُسنِ زودسِیرِ بهار، اعتماد نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۴ — تیره بختیهای ما از پستی اقبال نیست
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۷ — از ما سراغ منزل آسودگی مجو
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۳ — جز روی او که در عرق شرم غوطه زد
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۱ — صد بیابان در میان دارند از بی نسبتی
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۴ — کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۸ — این گردباد نیست که بالا گرفته است
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۲ — خنده بیجاست برق گریهٔ بی اختیار
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۵ — غافل است از جنبش بی اختیار نبض خویش
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۶ — گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۹ — غم پوشش برونم را گرفته است
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۰ — ز فکر جامه و نان چون برآیم ؟
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۶ — هست امید زیستن از بام چرخ افتاده را
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۴ — خمیازهٔ نشاط است، روی گشادهٔ گل
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۳ — یک دلشده در دام نگاهت نگرفته است
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۵ — سپهر خون به دلم میکند، نمیداند
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۱ — از دست رستخیز حوادث کجا رویم ؟
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۲ — برگرد به میخانه ازین توبهٔ ناقص
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۰ — هرگز از من چون کمان بر دست کس زوری نرفت
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۷ — سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۲ — تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانهام
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۱ — داغ می گل گل به طرف دامنم افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۹ — نه لباس تندرستی، نه امید پختگی
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۳ — غفلت پیریم از عهد جوانی بیش است
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۴ — بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۸ — سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۰ — این چه رخسارست، گویا چهره پرداز بهار
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۷ — چون غنچه این بساط که بر خویش چیدهای
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۸ — تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۱ — نقش پای رفتگان هموار سازد راه را
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۶ — داند که روح در تن خاکی چه میکشد
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۲ — مرا به بلبل تصویر رحم میآید
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۵ — میتوان خواند از جبین خاک، احوال مرا
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۹ — آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۷ — هیچ کس مشکل ما را نتوانست گشود
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۸ — ای که میپرسی ز صحبتها گریزانی چرا
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۴ — از باده خشک لب شدن و مردنم یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۹ — از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۶ — شبنم از سعی به سرچشمهٔ خورشید رسید
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۳ — جان میدهد چو شمع برای نسیم صبح
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۵ — خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۰ — چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۸ — ای غزال چین، چه پشت چشم نازک میکنی ؟
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۷ — در زمان عشق ما کفرست، ورنه پیش ازین
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۶ — امروز کردهاند جدا، خانه کفر و دین
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۲ — یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۱ — نه کوهکنی هست درین عرصه، نه پرویز
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۴ — یک دل گشاده از نفس گرم من نشد
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۳ — دیوانه شو که عشرت طفلانهٔ جهان
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۵ — شیرازهٔ طرب خط پیمانه بوده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۹ — فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۲ — تسلیم میکند به ستم ظلم را دلیر
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۴ — غفلت نگشت مانع تعجیل، عمر را
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۳ — اگر ز اهل دلی، فیض آسمان از توست
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۱ — سیری ز دیدن تو ندارد نگاه من
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۶ — در گوشه قفس مگر از دل برآورم
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۰ — خونی که مشک گشت، دلش میشود سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۵ — به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۲ — قانع از قامت یارست به خمیازهٔ خشک
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۱ — عافیت میطلبی، پای خم از دست مده
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۰ — آنچه برگ عیش میدانی درین بستانسرا
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۳ — دل سودازده را راحت و آزار یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۷ — بود تا در بزم یک هشیار، ساقی مینخورد
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۴ — قرب و بعد از طرف توست چو حق نشناسی
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۸ — نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۹ — تا دادهام عنان توکل ز دست خویش
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۵ — ادب پیر خرابات نگهداشتنی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۲ — روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۶ — نور ماه و انجم و خورشید پیش من یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۷ — توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۸ — به نسیمی ز گلستان سفری میگردد
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۱ — بگشای چاک سینه که بر منکران حشر
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۹ — بغیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۰ — یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۴ — محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۷ — ما ازین هستی ده روزه به جان آمدهایم
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۶ — گنه به ارث رسیده است از پدر ما را
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۹ — به زیر خاک غنی را به مردم درویش
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۸ — نیست در عالم ایجاد به جز تیغ زبان
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۳ — تا بوی گلی سلسله جنبان نسیم است
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۵ — مرا ز پیر خرابات نکتهای یادست
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۰ — ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۳ — کیفیت طاعت مطلب از سر هشیار
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۲ — دل درستی اگر هست آفرینش را
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۴ — این هستی باطل چو شرر محض نمودست
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۷ — نشاط یکشبهٔ دهر را غنیمت دان
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۶ — از شرم نیست بال و پر جستجو مرا
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۸ — خبر ز تلخی آب بقا کسی دارد
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۱ — غافل کند از کوتهی عمر شکایت
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۵ — گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۳ — جهان به مجلس مستان بیخرد ماند
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۵ — غمنامهٔ حیات مرا نیست پشت و روی
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۶ — بار بردار ز دلها که درین راه دراز
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۲ — بر جگر سوختگانی که درین انجمنند
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۹ — عاقبت زد بر زمین چون نقش پایم بی گناه
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۰ — ترک عادت، همه گر زهر بود، دشوارست
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۴ — رخسارهٔ ترا به نقاب احتیاج نیست
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۱ — دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلب
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۱ — در طلب، ما بی زبانان امت پروانهایم
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۳ — مرو به مجلس می گر به توبه میلرزی
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۲ — حیرت مرا ز همسفران پیشتر فکند
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۴ — آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۷ — هر که مست است درین میکده هشیارترست
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۰ — در کارخانهای که ندانند قدر کار
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۸ — از گل روی تو، غافل که تواند گل چید؟
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۹ — حضور خاطر اگر در نماز معتبرست
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۸ — درین بساط، به جز شربت شهادت نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۹ — شیرین به جوی شیر بر آمیخت چون شکر
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۲ — دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۰ — میان شیشه و سنگ است خصمی دیرین
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۱ — بر مهلت زمانهٔ دون اعتماد نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۶ — آب در پستی عنان خویش نتواند گرفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۷ — از می، خمار آن لب میگون ز دل نرفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۵ — شرر به آتش و شبنم به بوستان برگشت
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۳ — صبح آدینه و طفلان همه یک جا جمعند
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۴ — عرق شرم مرا فرصت نظاره نداد
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۵ — رسم است که از جوش ثمر شاخ شود خم
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۶ — داغ عمر رفته افسردن نمیداند که چیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۷ — خامهٔ نقش اگر گردد نسیم دلگشا
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۰ — ای کوه طور، گردن دعوی مکن بلند
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۹ — دل رمیده ما را به چشم خود مسپار
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۸ — ای خضر، غیر داغ عزیزان و دوستان
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۴ — شبنم دو بار بازی بستان نمیخورد
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۷ — چشم من و جدا ز تو، آنگاه روشنی ؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۱ — مکن سپند مرا دور از حریم وصال
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۳ — از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۵ — ای که خود را در دل ما زشت منظر دیدهای
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۸ — امید دلگشاییم از ماه عید نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۲ — تشنه چشمان را ز نعمت سیر کردن مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۶ — سینه صافان را غباری گر بود بر چهره است
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۶ — اشک من و رقیب به یک رشته میکشد
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۴ — سیل از بساط خانه بدوشان چه میبرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۵ — خاک ما را از گل بیت الحزن برداشتند
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۹ — هر که پیراهن به بدنامی درید آسوده شد
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۲ — اختلافی نیست در گفتار ما دیوانگان
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۰ — مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریاب
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۳ — بیقراران نامه بر از سنگ پیدا میکنند
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۱ — پیراهنی کجاست که بر اهل روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۴ — دل نازک به نگاه کجی آزرده شود
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۸ — ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۰ — در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۳ — نه همین موج ز آمد شد خود بی خبرست
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۹ — پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیدهایم
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۷ — هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۱ — نفس سوختهٔ لاله، خطی آورده است
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۲ — عدم ز قرب جوار وجود زندان است
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۸ — یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۶ — ای نسیم پیرهن بر گرد از کنعان به مصر
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۷ — گر محتسب شکست خم میفروش را
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۰ — چون وانمیکنی گرهی، خود گره مشو
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۹ — چون طفل نوسوار به میدان اختیار
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۲ — از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۱ — غنچهٔ تصویر میلرزد به رنگ و بوی خویش
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۵ — به که در غربت بود پایم به زندان ای پدر
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۴ — بوی گل و باد سحری بر سر راهند
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۶ — سر زلف تو نباشد سر زلف دیگر
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۵ — در بیابان جنون سلسلهپردازی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۸ — ز خنده رویی گردون، فریب رحم مخور
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۰ — چه ز اندیشه تجرید به خود میلرزی ؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۳ — در موج پریشانی ما فاصلهای نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۷ — که باز حرف گلوگیر توبه را سرکرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۹ — مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۲ — من به اوج لامکان بردم، وگرنه پیش ازین
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۴ — آن که گریان به سر خاک من آمد چون شمع
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۷ — بوستان، از شاخ گل، دستی که بالا کرده بود
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۶ — بی خبر میگذرد عمر گرامی، افسوس
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۵ — بر سر کوی تو غوغای قیامت میبود
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۳ — قاصدان را یکقلم نومید کردن خوب نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۸ — خو به هجران کرده را ظرف شراب وصل نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۱ — دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی است
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۳ — مکن به خوردن خشم و غضب ملامت من
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۵ — بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۶ — دلم ز منت آب حیات گشت سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۰ — ز روزگار جوانی خبر چه میپرسی ؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۹ — منت خشک است بار خاطر آزادگان
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۴ — همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۱ — چون شمع، با سری که به یک موی بسته است
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۲ — زمن مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت ؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۹ — نوبهار زندگی، چون غنچه نشکفتهام
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۸ — تا نهادم پای در وحشت سرای روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۰ — به کلک قاعده دانی شکستگی مرساد
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۱ — در پیش غنچهٔ دهن دلفریب او
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۷ — زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۲ — فغان که کوهکن ساده دل نمیداند
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۳ — من گرفتم که قمار از همه عالم بردی
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۴ — خم چو گردد قد افراخته میباید رفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۹ — شیشه با سنگ و قدح با محتسب یکرنگ شد
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۸ — آه کز کودک مزاجیهای ابنای زمان
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۵ — ساقی! تو را که دست و دلی هست می بنوش
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۶ — خوش وقت رهروی که درین باغ چون نسیم
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۲ — چون صبح اگر عزیمت صادق مدد کند
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۷ — جان به این غمکده آمد که سبک برگردد
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۰ — دامن پاکان ندارد تاب دست انداز عشق
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۱ — دلم زگریهٔ مستانه هم صفا نگرفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۵ — محضر قتلش به مهر بال و پر آماده شد
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۴ — از شیر مادرست به من می حلال تر
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۶ — روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۹ — نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۰ — تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۸ — وقت آن کس خوش که چون برق از گریبان وجود
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۷ — هر که آمد در غم آبادجهان، چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۳ — از ما به گفتگو دل و جان میتوان گرفت
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۱ — سر به گریبان خواب، از چه فرو بردهای ؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۲ — حاجت شمع و چراغ، نیست شب عمر را
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۴ — عیش امروز علاج غم فردا نکند
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۳ — شمعی بس است ظلمت آیینه خانه را
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۵ — زان پیش کز غبار نفس بی صفا شود
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۸ — بغیر شهد خموشی کدام شیرینی است
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۷ — سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۶ — دل ز همدردان شود از گریه خالی زودتر
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۱ — نیست امروز کسی قابل زنجیر جنون
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۳ — دم جان بخش نسیم سحری را دریاب
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۵ — هرگز ز کمانخانهٔ ابروی مکافات
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۶ — طریق کفر و دین در شاهراه دل یکی گردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۰ — ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۲ — حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۴ — دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۹ — نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۸ — به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب نفرستی
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۷ — چو برگ سبز کز باد خزانی زرد میگردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۲ — دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۳ — مرا نتوان به نازو سرگرانی صید خود کردن
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۱ — ز روی گرم، کار مهر تابان میکند ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۹ — گرانی میکند بر تن، چو سر بی جوش میگردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۰ — آدمی پیر چو شد، حرص جوان میگردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۴ — عزیزی هر که را در مصر هستی از سفر آید
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۵ — مرا گر خندهای چون غنچه در سالی شود روزی
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۶ — هزار حیف که در دودمان عشق نماند
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۸ — کجاست عالم تجرید، تا برون آیم
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۱ — میشوم چون تهی از باده، به سر میغلتم
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۹ — درین میخانه از خاکی نهادان، چون سبوی می
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۰ — ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۷ — ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطن
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۲ — نمیگردد به خاطر هیچ کس را فکر برگشتن
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۵ — ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۸ — اندیشه تکلیف در اقلیم جنون نیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۰ — مرا سرگشتگی نگذاشت بر زانو گذارم سر
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۹ — میان خوف و رجا حالتی است عارف را
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۷ — دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۴ — به جان رساند مرا داغ دوستان دیدن
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۳ — کدام روز که صد بت نمیتراشد دل ؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۶ — فغان که آینه رخسار من نمیداند
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۸ — یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمر
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۷ — آه سردی خضر راه ما سبکباران بس است
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۲ — بزرگ اوست که بر خاک همچو سایهٔ ابر
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۳ — حضور قلب بود شرط در ادای نماز
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۵ — عرق شبنم گل خشک نگشته است هنوز
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۴ — مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلف
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۶ — دل سودازده عمری است هوایی شده است
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۱ — قدم به چشم من خاکسار نگذارد
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۱ — پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشت
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۲ — ای کارساز خلق به فریاد من برس
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۴ — همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۰ — ما را به کوچهٔ غلط انداختن چرا؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۳ — از کوچهای که آن گل بی خار بگذرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۶ — بنای توبهٔ سنگین ما خطر دارد
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۹ — عشق، اول ناتوانان را به منزل میبرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۵ — دولت سنگدلان زود بسر میآید
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۳ — مرا ز یاد تو برد و ترا ز خاطر من
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۱ — از تزلزل بیش محکم شد بنای غفلتم
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۴ — مادر خاک به فرزند نمیپردازد
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۲ — تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۹ — در معرکهٔ عشق، دلیرانه متازید
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۸ — در چنین فصل که نم در قدح شبنم نیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۷ — دل دشمن به تهیدستی من میسوزد
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۰ — آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۶ — مست خیال را به وصال احتیاج نیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۸ — گل کرد چون شفق ز گریبان و دامنش
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۹ — ز آب من جگر تشنهای نشد سیراب
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۰ — مرا به حال خود ای عشق بیش ازین مگذار
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۲ — مصیبت دگرست این که مرده دل را
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۵ — بر جبههاش غبار خجالت نشسته باد!
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۷ — شیرازهٔ بهار تماشا گسسته بود
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۱ — علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۵ — شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۶ — شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۷ — رنگها در روز روشن مینماید خویش را
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۹ — به بلبلان چمن ای گل آنچنانسر کن
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۰ — فغان که کاسهٔ زرین بی نیازی را
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۴ — چون ماه درین دایره هر چند تمامم
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۳ — اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۸ — صفحهٔ روی ترا دید و ورق برگرداند
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۶ — گریهها در پرده دارد عیشهای بیگمان
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۲ — درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۳ — کجاست تیشه فرهاد و مرگ دستآموز؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۷ — عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدید
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۱ — بهوش باش دلی را به سهو نخراشی
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۵ — مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۸ — کوچهٔ زنجیر بن بست است در ظاهر، ولی
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۴ — از حجابِ حسنِ شرم آلودهٔ لیلی هنوز
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۱ — کمکم دل مرا غم و اندیشه میخورد
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۰ — من که روزی از دل خود میخورم در آتشم
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۲ — دل را به هم شکن که ازین بحر پر خطر
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۳ — ز مرگ تلخ پروا نیست بی برگ و نوایان را
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۵ — به آه داشتم امیدها، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۹ — خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۶ — فریب عقل خوردم، دامن مستی رها کردم
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۴ — کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یارب
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۷ — چه مشکل خوان خطی دارد سر زلف پریشانش
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۴ — کند معشوق را بی دست و پا، بیتابی عاشق
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۸ — نیم سنگ فلاخن، لیک دارم بخت ناسازی
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۳ — ای که چون غنچه به شیرازهٔ خود میبالی
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۱ — دل بیدار ازین صومعهداران مطلب
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۹ — جنونی کو که آتش در دل پر شورم اندازد
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۲ — شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۰ — گریبان چاک از مجلس میا بیرون، که میترسم
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۷ — کدام دیدهٔ بد در کمین این باغ است ؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۸ — دامن صحرا نبرد از چهرهام گرد ملال
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۹ — به تماشا ز بهشت رخ او قانع باش
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۱ — تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۲ — به اندک روی گرمی، پشت بر گل میکند شبنم
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۵ — نام بلبل ز هواداری عشق است بلند
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۶ — گر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۰ — قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۸ — تا به چند از لب میگون تو ای بی انصاف
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۶ — غم مرا دگران بیش میخورند از من
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۹ — من بر سر آنم که به زلف تو زنم دست
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۰ — تیره روزان جهان را به چراغی دریاب
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۳ — دشمن خانگی از خصم برونی بترست
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۴ — به آهی میتوان دل را ز مطلبها تهی کردن
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۵ — مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۷ — نیست پروای اجل دلزدهٔ هستی را
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۵ — یک چشم خواب تلخ، جهان در بساط داشت
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۷ — به امید بهشت نسیه زاهد خون خورد، غافل
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۳ — مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۱ — مشو از صحبت بی برگ و نوایان غافل
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۲ — ز انگشت اشارت، در گریبان خارها دارم
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۴ — مسلمان میشمردم خویش را، چون شد دلم روشن
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۸ — شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۶ — غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویش
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۹ — رهرو صادق و سامان اقامت، هیهات
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۳ — به تازیانه غیرت سری بر آر از خاک
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۱ — آن که دامن بر چراغ عمر من زد، این زمان
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۰ — با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۵ — مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۶ — بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۲ — کی سر از تیغ شهادت جان روشن میکشد؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۴ — دل خراب مرا جور آسمان کم بود
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۷ — در کوی میکشان نبود راه، بخل را
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۸ — چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۰ — ره ندارد جلوهٔ آزادگی در کوی عشق
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۹ — از شوق آن بر و دوش، روزی بغل گشودم
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۳ — عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۴ — زین گلستان که به رنگینی آن مغروری
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۲ — دل ز بیعشقی درون سینهام افسرده شد
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۱ — شوق من قاصد بیدرد کجا میداند؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۸ — از جوانی نیست غیر از آه حسرت در دلم
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۹ — ز خوشه چینی این چهرههای گندم گون
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۲ — چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت ؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۵ — زینهمه لاله بی داغ که در گلزارست
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۷ — عاقبت در سینهام دل از تپیدن باز ماند
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۰ — خزان رسید و گل افشانی بهار نماند
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۱ — معاشران سبکسیر از جهان رفتند
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۶ — رفت ایام شباب و خارخار او نرفت
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۷ — از صدر تا رسندبزرگان به آستان
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۹ — در گشاد غنچهٔ دلهای خونین صرف کن
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۰ — عشق بالادست و جان بیقرارم دادهاند
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۵ — گلوی خویش عبث پاره میکند بلبل
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۳ — از پشیمانی سخن در عهد پیری میزنم
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۶ — بازیچهٔ نسیم خزانند لالهها
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۸ — سر مپیچ از سنگ طفلان چون درخت میوهدار
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۴ — به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۴ — یارب چه گل شکفته، که امروز در چمن
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۵ — ایمن نیم ز سرزنش پای رهروان
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۳ — ماطوطیان مصر شکرخیز غربتیم
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۷ — نیست چندان ره به ملک بیخودی از عارفان
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۸ — برنمی دارد شراکت ملک تنگ بیغمی
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۱ — نومید نیستم ز ترازوی عدل حق
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۶ — نیست در روی زمین، یک کف زمین بیانقلاب
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۲ — بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۱ — مستی از شیشه و پیمانه خالی کردند
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۲ — کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۴ — رمزی است ز پاس ادب عشق، که مرغان
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۹ — خامهام، گفت و شنیدم به زبان دگری است
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۶ — ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۵ — درآمدم چو به مجلس، سپند جای نمود
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۰ — به چه تقصیر، چو آیینه روشن یارب
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۳ — بردار نقاب ای صنم از حسن خداداد
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۸ — یک صبحدم به طرف گلستان گذشتهای
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۹ — نه ماه فلک سیرم و نه مهر جهانتاب
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۱ — ز رفتن دگران خوشدلی، ازین غافل
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۲ — طمع ز اختر دولت مدار یکرنگی
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۳ — شحنهٔ دیده وری کو، که درین فصل بهار
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۰ — از دست رود خامه چو نام تو نویسند
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۴ — سخن عشق اثر در دل زهاد نکرد
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۷ — طی شد ایام جوانی از بناگوش سفید
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۶ — تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۹ — دامن شادی چو غم آسان نمیآید به دست
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۸ — دور گردان را به احسان یاد کردن همت است
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۷ — تا سبزه و گل هست، ز می توبه حرام است
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۱ — آرزو در طبع پیران از جوانان است بیش
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۲ — دیدن آیینه را بر طاق نسیان مینهی
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۰ — دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۵ — قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیست
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۳ — خانهٔ چشم زلیخا شد سفید از انتظار
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۴ — بیخبری ز پای خم، برد به سیر عالمم
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۵ — بس که ترسیده است چشم غنچه از غارتگران
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۷ — ای بحر، از حباب نظر باز کن، ببین
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۶ — یک دل به جان رساند من دردمند را
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۹ — یک بار سر برآر ز جیب قبای ناز
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۰ — ازسر مستی صراحی گردنی افراخته است
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۸ — یک دل، حواس جمع مرا تار و مار کرد
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۲ — غفلت زدگان دیدهٔ بیدار ندانند
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۳ — غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۶ — چون صبح، زیر خیمهٔ دلگیر آسمان
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۸ — شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلق
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۷ — بریز بار تعلق که شاخههای درخت
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۴ — مصرع برجستهام دیوان موجودات را
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۱ — یکباره بستن در انصاف خوب نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۵ — خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغند
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۰ — گفتم از گردون گشاید کار من، شد بستهتر
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۱ — زود میپاشد ز هم در پیری اوراق حواس
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۲ — بر نمیدارد زمین خاکساری امتیاز
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۳ — دیوانهٔ ما را نخریدند به سنگی
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۵ — عمر مردم همه در پردهٔ حیرانی رفت
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۴ — دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۶ — شیوه عاجز کشی از خسروان زیبنده نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۹ — درکوی مکافات، محال است که آخر
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۲ — حسرت اوقات غفلت چون ز دل بیرون رود؟
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۴ — در طریق عشق، خار از پا کشیدن مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۳ — سراب، تشنهلبان را کند بیابان مرگ
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۱ — هر که باری ز دل رهروان بردارد
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۸ — روزگاری است نرفتیم به صحرای جنون
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۰ — یاد آن جلوهٔ مستانه کی از دل برود؟
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۹ — من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۷ — گر گلوگیر نمیشد غم نان مردم را
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۹ — جایی نمیروی که دل بدگمان من
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۰ — از پاشکستگان چراغ است تیرگی
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۵ — رفتی و از بدگمانیهای عشق دوربین
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۶ — در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۱ — هر جلوهای که دیدهام از سروقامتی
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۸ — روشنگر وجود بود آرمیدگی
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۷ — در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۲ — هیچ کس عقدهای از کار جهان باز نکرد
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۸ — عشق فکر دل افگار ز من دارد بیش
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۷ — آن که از چشم تو افکند مرا بی تقصیر
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۰ — بر گشاد دل من دست ندارد تدبیر
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۳ — میشود خون خوردن من ظاهر از رخسار یار
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۹ — میخوردن مدام مرا بیدماغ کرد
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۵ — محراب صبح گوشهٔ ابرو بلند کرد
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۶ — به داد من برس ای عشق، بیش ازین مپسند
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۴ — میشود قدر سخنسنجان پس از رفتن پدید
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۵ — دریا شود ز گریهٔ رحمت، کنار من
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۳ — سیل دریا دیده هرگز بر نمیگردد به جوی
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۷ — بوسه هر چند که در کیش محبّت کفرست
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۴ — بیستون را جان شیرین کرد در تن کوهکن
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۸ — این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۶ — هر نسیمی میتواندخضر راه او شدن
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۱ — طی شد ایام برومندی ما در سختی
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۲ — گل بی خار درین غمکده کم سبز شود
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۱ — تا دل نمیبرم زکسی، دل نمیدهم
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۶ — مشو ز وحدت و کثرت دوبین، که یک نورست
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۰ — که رو نهاد به هستی، که از پشیمانی
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۳ — عمرها رفت که چون زلف پریشان توام
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۵ — چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۲ — اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۴ — نچیده گل ز طرب، خرج روزگار شدم
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۹ — یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنند
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۰ — نسبت به شغل بیهدهٔ ما عبادت است
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۹ — موج سراب، سلسله جنبان تشنگی است
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۱ — دست هر کس را که میگیری درین آشوبگاه
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۴ — روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۲ — چندان که در کتاب جهان میکنم نظر
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۸ — دست بر دل نه که در بحر پر آشوب جهان
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۳ — دور نشاط زود به انجام میرسد
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۷ — به هیچ جا نرسد هر که همتش پست است
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۷ — بال شکسته است کلید در قفس
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۶ — بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۸ — دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۰ — رشتهٔ پیوند یاران را بریدن سهل نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۱ — همچو پروانه جگر سوختهای میباید
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۹ — نتوان به آه لشکر غم را شکست داد
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۲ — رتبهٔ زمزمهٔ عشق ندارد زاهد
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۵ — گر شکر در جام ریزم، زهر قاتل میشود
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۵ — دهن خویش به دشنام میالا زنهار
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۳ — مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش ؟
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۸ — زلیخا چشم یاری از صبا دارد،نمیداند
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۹ — در سلسلهٔ یک جهتان نیست دورنگی
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۰ — ز بس خاک خورده است خون عزیزان
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۴ — چنین که نالهٔ من از قبول نومیدست
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۶ — بی حاصلی است حاصل دل تا بود درست
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۷ — با خون دل بساز که چرخ سیاه دل
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۵ — لاله دارد خبر از برق سبکسیر بهار
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۱ — ز شرم گنه، سرو موزون ز خاکم
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۳ — نگاهبانی خوبان شوخ چشم بلاست
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۲ — از در حق کن طلب شکستهدلان را
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۷ — رویگردان نشود صافدل از دشمن خویش
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۸ — ناکسی بین که سر از صحبت من میپیچد
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۴ — امید دلگشایی داشتم از گریهٔ خونین
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۶ — آمد کار من ورشته تسبیح یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۳ — من آن شکسته پر و بال طایرم چون چشم
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۱ — بر آن رخسار نازک از نگاه تند میلرزم
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۲ — ز خواب نیستی برجستهام از شورش هستی
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۴ — در آتشم که چوآب گهر ز سنگدلی
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۶ — در آن محفل که من بردارم از لب مهر خاموشی
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۹ — در دل صاف نماند اثر تیغ زبان
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۵ — عبث مرغ چمن بر آب و آتش میزند خود را
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۰ — نماند از سردمهریهای دوران در جگر آهم
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۲ — شکسته حالی من پیش یار باید دید
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۹ — از دل خستهٔ من گر خبری میگیری
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۳ — بنمایید به جز آینه و آب، کسی
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۸ — کشتی عقل فکندیم به دریای شراب
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۰ — خراب حالی این قصرهای محکم را
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۷ — به پای خم برسانید مشت خاک مرا
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۴ — هر جا که کند گرد غم از دور سیاهی
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۱ — مرا ز روز قیامت غمی که هست این است
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۱ — گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده است
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۲ — میدان تیغ بازی برق است روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۵ — از قید فلک بر زده دامن بگریزید
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۶ — ماتمکدهٔ خاک، سزاوار وطن نیست
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۸ — نیست از خونابه نوشان هیچ کس جز من به جا
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۹ — آه از این شورش که ناز دولت بیدار را
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۰ — مدتی سجادهٔ تقوی به دوش انداختی
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۷ — احوال من مپرس، که با صد هزار درد
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۶ — یوسف ما در ترازو چند باشد همچو سنگ؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۸ — صحبت صافدلان برق صفت در گذرست
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۷ — چه ماتم است ندانم نهفته در دل خاک؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۹ — شاهی و عمر ابد هر دو به یک کس ندهند
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۰ — به هر روش که توانی خراب کن تن را
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۳ — فریب زندگی تلخ داد دایه مرا
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۵ — میزنم بر کوچهٔ دیوانگی در این بهار
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۴ — زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۶ — به شکر این که شدی پیشوای گرمروان
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۱ — عاجز بود ز حفظ عنان دست رعشه دار
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۸ — نسخهٔ مغلوط عالم قابل اصلاح نیست
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۷ — حاصل این مزرع ویران به جز تشویش نیست
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۳ — پیر مغان ز توبه ترا منع اگر کند
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۲ — یارب مرا ز پرتو منت نگاه دار
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۴ — در زیر خرقه شیشهٔ می را نگاه دار
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۵ — شب را اگر از مرده دلی زنده نداری
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۹ — جان قدسی در تن خاکی دو روزی بیش نیست
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۰ — کاش در زندگی از خاک مرا برمی داشت
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۱ — عقل پیری ز من ایام جوانی مطلب
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۴ — خبر حسرت آغوش تهیدست مرا
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۲ — از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۳ — گر به جرم سینه صافی سنگبارانت کنند
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۵ — به پیری، گفتم از دامان دنیا دست بردارم
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۶ — چون زمین نرم از من گرد بر میآورند
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۰ — فروغ عاریت بانور ذاتی برنمیآید
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۱ — چراغ مسجد از تاریکی میخانه افروزد
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۴ — هنگام بازگشت است، نه وقت سیر و گشت است
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۳ — از سنگلاخ دنیا، ای شیشه بار بگذر
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۲ — زندان به روزگار شود دلنشین و ما
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۷ — پیران تلاش رزق فزون از جوان کنند
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۸ — مانند آب چشمه ز کاوش فزون شود
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۹ — دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشق
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۶ — بغیر عشق که از کار برده دست و دلم
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۷ — لامکانی شو که تبدیل مکان آب و گل
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۱ — دل میشود سیاه ز فانوس بی چراغ
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۸ — به گفتگو نرود کار عشق پیش و مرا
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۵ — صبح آگاهی شود گفتم مرا موی سفید
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۹ — ز حرف سرد ناصح غفلتم افزود بر غفلت
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۰ — فرصت نمیدهد که بشویم ز دیده خواب
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۲ — صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۶ — نبضی که بود از رگ خواب آرمیدهتر
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۵ — اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۹ — صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۸ — زاهد خشک کجا، گریهٔ مستانه کجا؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۳ — ذوقی است جانفشانی یاران به اتفاق
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۰ — کدام آبله پا عزم این بیابان کرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۴ — جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیر
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۷ — رنگ من کرده به بال وپر عنقا پرواز
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۷ — بید مجنونیم، برگ ما زبان خامشی است
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۸ — از دشمنان خود نتوان بود بی خبر
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۱ — روزی که آه من به هواداری تو خاست
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۶ — چون نگردم گرد سر تا پای او چون گردباد؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۴ — از سر مژگان، نگاه حسرت ما نگذرد
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۳ — درین جهان نبود فرصت کمر بستن
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۲ — بدار عزت موی سفید پیران را
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۵ — از دل آگاه، در عالم، همین نام است و بس
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۵ — زینت ظاهر چه کار آید دل افسرده را؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۰ — در دیار ما که جان از بهر مردن میدهند
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۲ — ای شاخ گل، به صحبت بلبل سری بکش
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۹ — سنگ و گوهر، دیده حیران میزان را یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۳ — در جبههٔ گشادهٔ گلها نگاه کن
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۴ — آب روان عمر ز استاده خوشترست
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۶ — شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۱ — ز گاهواره تسلیم کن سفینهٔ خویش
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۹ — صحبت شبهای میخواران ندارد بازگو
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۰ — بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۲ — چون تاک اگرچه پای ادب کج نهادهایم
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۱ — نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۷ — ای صبح مزن خندهٔ بیجا، شب وصل است
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۸ — یاد از نگاه گیر طریق سلوک را
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۳ — ای آن که پای کوه به دامن شکستهای
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۴ — گرانی میکند بر خاطرش یادم، نمیدانم
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۸ — به آب میبرد و تشنه باز میآرد
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۹ — به زور، چهرهٔ خود را شکفته میدارم
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۱ — به آه سرد من آن شاخ گل سر در نمیآرد
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۲ — دل بیطاقتی چون طفل بدخو در بغل دارم
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۵ — ز انقلاب جهان بیبران نمیلرزند
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۰ — به عزم رفتن از گلزار چون قامت برافرازد
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۷ — عیار گفتگوی او نمیدانم، همین دانم
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۶ — برهمن از حضور بت، دل آسودهای دارد
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۴ — میکند مستی گوارا تلخی ایام را
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۰ — در دبستان وجود از تیره بختی چون قلم
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۳ — بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۷ — حاصل من چو مه نو ز کمانخانه چرخ
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۹ — هر چند تاجریم، فرومایه نیستیم
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۸ — چون هر چه وقف گشت بزودی شود خراب
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۵ — ساحلی نیست به از شستن دست از جانش
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۶ — آن که در آینه بیتاب شد از طلعت خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۴ — آغوشم از کشاکش حسرت چو گل درید
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۳ — ای که میجویی گشاد کار خود از آسمان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۵ — نکند باد خزان رحم به مجموعهٔ گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۶ — از گهر سنجی این جوهریان نزدیک است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۸ — خود کردهام به شکوهتر خصم جان خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۲ — حرف سبک نمی بردم از قرار خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۷ — ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۱ — کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۶ — نیم به خاطر صحرا چو گردباد گران
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۹ — جمع سازد برگ عیش از بهر تاراج خزان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۴ — چو زلف ماتمیان درهم است کار جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۰ — چون سرو در مقام رضا ایستادهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۲ — از بیقراری دل اندوهگین خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۱ — دایم به خون گرم شفق غوطه میخورم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۳ — چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدر
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۵ — بر دشمنان شمردم، عیب نهانی خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۳ — تیره بختی لازم طبع بلند افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۷ — در دشت با سرابم، در بحر یار آبم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۴ — صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۸ — ز حال دل خبرم نیست، اینقدر دانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۹ — چه سود ازین که بلندست دامن فانوس؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۰ — چو برگ غنچهٔ نشکفته ما گرفته دلان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۱ — ای دیدهٔ گلچین به ادب باش که شبنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۲ — از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۵ — از ظلمت وجود که میبرد ره برون؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۶ — حیف فرهاد که با آنهمه شیرینکاری
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۷ — گرچه افسانه بود باعث شیرینی خواب
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۸ — به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۰ — کشتی بیناخدا را بادبان لطف خداست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۹ — پاکدامانی است باغ دلگشا آزاده را
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۱ — تو فکر نامهٔ خود کن که میپرستان را
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۲ — در وصال از حسرت سرشار من دارد خبر
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۳ — از طلوع و از غروب مهر روشن شد که چرخ
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۵ — از هجر شکوه با در و دیوار میکنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۶ — در زهد من نهفته بود رغبت شراب
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۷ — عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۹ — در جام لاله و قدح گل غریب بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۰ — خندهٔ کبک از ترحم هایهای گریه شد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۴ — غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۸ — بال و پر همند حریفان سست عهد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۱ — همچنان در جستجوی رزق خود سرگشتهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۲ — نفس رسید به پایان و در قلمرو خاک
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۴ — نمیروم قدمی راه بی اشارهٔ دل
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۵ — گلی که آفت پژمردگی نمیبیند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۶ — هر که از حلقهٔ ارباب ریا سالم جست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۸ — چه سود ازین که چو یوسف عزیز خواهم شد؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۷ — جسم در دامن جان بیهده آویخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۳ — علاج کودک بدخو ز دایه میآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۰ — خاکساری ز شکایت دهنم دوخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۳ — بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۴ — تانظر از گل رخسار تو برداشتهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۹ — کجاست نیستی جاودان، که بیزارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۶ — از بهشت افتاد بیرون آدم و خندان نشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۵ — چون به داغ غربت من دل نسوزد سنگ را؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۱ — منم آن لاله که از نعمت الوان جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۲ — از سبکباران راه عشق خجلت میکشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۰ — ز سردمهری احباب، در ریاض جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۱ — کسی به خاک چو من گوهری نیندازد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۸ — با همه مشکل گشایی خاک باشد رزق من
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۳ — چو بید اگر چه درین باغ بی برآمدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۲ — به پای قافله رفتن ز من نمیآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۹ — هیچ کس را دل نمیسوزد به من چون آفتاب
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۷ — تیشه فرهاد گردیده است هر مو بر تنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۴ — همان به خاک برابر چو نور خورشیدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۱ — حسن در زندان همان بر مسند فرماندهی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۹ — مرد مصاف در همه جا یافت میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۵ — چون قلم، شد تنگ بر من از سیهکاری جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۰ — بر روی نازبالش گل تکیه میکند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۲ — از جور روزگار ندارم شکایتی
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۷ — از حریم قرب، چون سنگم به دور انداخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۶ — بر زمین ناید ز شادی پای من چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۸ — سالها در پرده دل خون خود را خوردهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۸ — سودای زلف، سلسله جنبان گفتگوست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۹ — در مذاق من، شراب تلخ، آب زندگی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۵ — غم به قدر غمگسار از آسمان نازل شود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۰ — نومید نیم از کرم پیر خرابات
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۳ — از بس که بی گمان به در دل رسیدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۶ — با گرانقدری سبک در دیدههایم چون نماز
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۷ — خشکسال زهد نم در جوی من نگذاشته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۴ — دیدن یک روی آتشناک را صد دل کم است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۱ — چشم گشایش از خلق، نبود به هیچ بابم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۴ — گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۷ — چه شبها روز کردم در شبستان سر زلفش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۵ — نگردید از سفیدیهای مو آیینهام روشن
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۲ — محرمی نیست در آفاق به محرومی من
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۶ — چهرهٔ یوسف ز سیلی گرمی بازار یافت
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۸ — به تکلیف بهاران شاخسارم غنچه میبندد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۳ — مکن ای شمع با من سرکشی، کز پاکدامانی
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۶ — دیوانهام که بر سر من جنگ میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۹ — از خود مرا برون بر، تا کی در این خرابات
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۱ — تهی شود به لبم نارسیده رطل گران
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۲ — جدا چو دست سبو از سرم نمیگردد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۳ — از جام بیخودی کرد، ساقی خدا پرستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۰ — چه با من میتواند شورش روز جزا کردن؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۵ — دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۴ — راهی که راهزن زد، یک چند امن باشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۱ — نرمی ره شد چون مخمل تار و پود خواب من
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۴ — ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۹ — بی نیاز از خلق از دست دعای خود شدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۸ — نشتر از نامردمی در پردهٔ چشمم شکست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۲ — عاقبت زد بر زمینم آن که از روی نیاز
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۷ — رزق میآید به پای خویش تا دندان به جاست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۳ — تمام از گردش چشم تو شد کار من ای ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۰ — من که روشن بود چشم نوبهار از دیدنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۰ — عنانداری نمیآمد ز من سیل بهاران را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۱ — منم آن غنچه غافل که ز بیحوصلگی
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۲ — چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمن
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۵ — هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر میآمد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۶ — من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۹ — از دم تیغ که هر دم به سرم میبارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۷ — بود از موی سفید امید بیداری مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۸ — عالم بیخبری بود بهشت آبادم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۹ — چون ماه مصر، قیمت من خواست عذر من
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۳ — من که بودم گردباد این بیابان، عاقبت
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۷ — اول ز رشک محرمیم سرمه داغ بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۸ — عشق بر هر کس که زور آورد، من گشتم خراب
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۵ — درین قلمرو آفت، ز ناتوانیها
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۰ — بزرگان میکنند از تلخرویی سرمه در کارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۶ — فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۴ — از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۱ — مرا بیزار کرد از اهل دولت، دیدن دربان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۴ — چو مینای پر از می فتنهها دارم به زیر سر
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۳ — ز راستی نبود شاخههای بی بر را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۷ — که میگوید پری در دیدهٔ مردم نمیآید؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۶ — نظر برداشت شبنم در هوای آفتاب از گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۲ — منه انگشت بر حرفم، اگر درد سخن داری
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۵ — شود بار دلم آن را که از دل بار بردارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۸ — شراب کهنه در پیری مرا دارد جوان دایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۰ — تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمیآرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۲ — امیدم به بی دست و پایی است، ورنه
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۳ — سپندست کز جا جهد، جا نماید
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۴ — گویند به هم، مردم عالم گلهٔ خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۹ — نمیباید سلاحی تیزدستان شجاعت را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۶ — از من خبر دوری این راه مپرسید
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۱ — ز اکسیر قناعت میشمارم نعمت الوان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۵ — نگاه گرم را سر ده به جانم تا دلی دارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۱ — عزیزی خواری و خواری عزیزی بار میآورد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۲ — کمان بال و پر پرواز گردد تیر بی پر را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۴ — ز خال گوشهٔ ابروی یار میترسم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۷ — جگر سنگ به نومیدی من میسوزد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۸ — میکنم در کار ساحل این کهن تابوت را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۰ — چه نسبت است به مژگان مرا نمیدانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۳ — نخوابیده است با کین کسی هرگز دل صافم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۹ — تا به کی بر دل ز غیرت زخم پنهانی خورم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۶ — فتح بابی نشد از کعبه و بتخانه مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۸ — چون گوهر گرامی آدم درین بساط
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۷ — چند در دایرهٔ مردم عاقل باشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۹ — هستی موهوم ما موج سرابی بیش نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۱ — دست و پا گم میکنم زان نرگس نیلوفری
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۲ — دلی خالی ز غیبت در حضورم میتوان کردن
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۵ — ز رنگ و بوی جهان قانعم به بیبرگی
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۰ — از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۴ — ز جوی شیر کردم تلخ بر خود خواب شیرین را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۵ — کیست جز آینه و آب درین قحطآباد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۳ — در عالم ایجاد من آن طفل یتیمم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۰ — ربوده است ز من اختیار، جذبهٔ بحر
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۸ — به میزان قیامت، بیش کم، کم بیش میآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۶ — در آشیان به خیال تو آنقدر ماندم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۹ — گل من از خمیر شیشه و جام است پنداری
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۷ — نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۷ — گر میزنم به هم کف افسوس، دور نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۸ — میکند چرخ ستمگر به شکرخنده حساب
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۳ — نه ذوق بودن و نه روی بازگردیدن
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۴ — شوم به خانه مردم، نخوانده چون مهمان؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۶ — بعد ایامی که گلها از سفر باز آمدند
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۱ — بیداری دولت به سبکروحی من نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۲ — در هر که ترا دیده، به حسرت نگرانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۵ — به عشق پاک کردم صرف عمر خود، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۰ — آه کز بی حاصلیها نیست در خرمن مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۳ — من که نتوانم گلیم خود برآوردن ز آب
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۲ — گوشهای کو، که دل از فکر سفر جمع کنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۵ — روشندلی نمانده درین باغ و بوستان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۶ — چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۴ — دعوی گردنفرازی با اسیری چون کنم؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۹ — خانهای از خانه آیینه دارم پاکتر
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۱ — رخنه در کار ز تسبیح فزون است مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۸ — من نه آنم که تراوش کند از من گلهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۳ — خنده و جان بر لبم یکبار میآید چو برق
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۹ — دردها کم شود از گفتن و دردی که مراست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۲ — ابرام در شکستن من اینقدر چرا؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۷ — نیست یک جبههٔ واکرده درین وحشتگاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۴ — میدهم جان در بهای حسن تا در پرده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۰ — بر فقیران پیشدستی کردن از انصاف نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۱ — از بس نشان دوری این ره شنیدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۵ — نخل صنوبرم که درین باغ دلفریب
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۶ — مرا ز سیر چمن غم، ترا نشاط رسد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۷ — چو عکس چهره خود در پیاله میبینم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۸ — همان ریزند خار از ناسپاسیها به چشم من
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۰ — هر مصلحت عقل، کم از کوه غمی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۹ — ز ناکامی گل از همصحبتان یار میچینم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۲ — فکر شنبه تلخ دارد جمعه را بر کودکان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۱ — درین ریاض من آن شبنم گرانجانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۹ — به سیم قلب یوسف را نمیگیرند از اخوان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۵ — نزدیک من میا که ز خود دور میشوم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۷ — شکایتی است که مردم ز یکدگر دارند
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۳ — ناتمامان، چون مه نو، یاد من خواهند کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۰ — زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۶ — از دیده هرچه رفت، ز دل دور میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۴ — ز من کناره کند موج اگر حباب شوم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۸ — چندان که درین دایره چون چشم پریدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۷ — از چشم زخم تو به مبادا شکسته دل
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۱ — داغ آن دریانوردانم که چون زنجیر موج
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۸ — بر حواس خویش، راه آرزوها بستهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۳ — شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۵ — چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزاد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۶ — نیست ما را در وفاداری به مردم نسبتی
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۴ — فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۲ — شود جهان لب پرخندهای، اگر مردم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۹ — با دست رعشه دار، چو شبنم درین چمن
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۴ — خمها چو فیل مست سر خود گرفتهاند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۳ — ما توبه را به طاعت پیمانه بردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۰ — باور که میکند، که درین بحر چون حباب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۱ — چون کمان و تیر، در وحشت سرای روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۲ — ما نام خود ز صفحه دلها ستردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۵ — از صبح پرده سوز، خدایا نگاه دار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۶ — کوچه گرد آستین چون اشک حسرت نیستیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۲ — عمر اگر باشد، تماشای اثر خواهید کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۹ — گل را به رو اگر نشناسیم عیب نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۳ — کس زبان چشم خوبان را نمیداند چو ما
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۴ — گرچه خاکیم پذیرای دل و جان شدهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۰ — نومید نیستیم ز احسان نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۸ — زیبا و زشت در نظر ما یکی شده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۱ — نیست طول عمر را کیفیت عرض حیات
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۷ — صلح از فلک به دیدهٔ بیدار کردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۲ — هر تلخیی که قسمتِ ما کرده است چرخ
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۱ — یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیک
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۵ — نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۷ — نیستیم از جلوهٔ باران رحمت ناامید
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۶ — پرده بردار ز رخسار خود ای صبح امید
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۸ — ما چو سرو از راستی دامن به بار افشاندهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۹ — نیست غیر از بحر، چون سیلاب، ما را منزلی
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۰ — دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۸ — بی عزیزان، مرگ پابرجاست عمر جاودان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۳ — زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۹ — یک جبهه گشاده ندیدیم در جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۰ — ماداغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۵ — حسرت ما را به عمر رفته، چون برگ خزان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۴ — خواه در مصر غریبی، خواه در کنج وطن
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۶ — چون میوه پخته گشت، گرانی برد ز باغ
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۷ — نیفشانم چو یوسف تا ز دامن گرد تهمت را
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۸ — نیست ممکن از پشیمانی کسی نقصان کند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۷ — ما سیه بختان تفاوت را قلم بر سر زدیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۶ — آستین بر هر چه افشاندیم، دست ما گرفت
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۳ — نفسی چند که در غم گذراندن ستم است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۱ — هر کسی تخمی به خاک افشاند و ما دیوانگان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۲ — بر دانهٔ ناپخته دویدیم چو آدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۵ — بنای خانه بدوشی بلند کردهٔ ماست
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۴ — ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۲ — دستش به چیدن سر ما کار تیغ کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۳ — کم نشد در سربلندی فیض ما چون آفتاب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۵ — دست کوتاه ز دامان گل و پا در گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۶ — داغ عشق تو ز اندازهٔ ما افزون است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۰ — هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشید
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۴ — آسودگی کنج قفس کرد تلافی
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۱ — حاصل ما ز عزیزان سفر کردهٔ خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۹ — خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۱ — منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۷ — از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۴ — نظر به عالم بالاست ما ضعیفان را
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۲ — یوسف به زر قلب فروشان دگرانند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۳ — عنان گسستهتر از سیل در بیابانیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۹ — دست کرم ز رشتهٔ تسبیح بردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۸ — در تلافی، میوهٔ شیرین به دامن میدهیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۰ — نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۹ — چون صبح، خنده با جگر چاک میزنیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۷ — دارم عقیق صبر به زیر زبان خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۱ — دشمن خانگی آدم خاکی است زمین
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۲ — پیش ازان کز یکدگر ریزیم چون قصر حباب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۰ — بیاض گردن او گر به دست ما افتد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۵ — چه فتاده است بر آییم چو یوسف از چاه؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۶ — چیدهایم از دو جهان دامن الفت چون سرو
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۸ — دیوانهام ولیک بغیر از دو زلف یار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۵ — طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۶ — آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلق
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۹ — دیگران از دوری ظاهر اگر از دل روند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۰ — سر ما در قدم دار فنا افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۴ — خضر با عمر ابد پوشیده جولان میکند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۳ — لذت نمانده است در آیندهٔ حیات
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۸ — وفا و مردمی از روزگار دارم چشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۷ — آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۲ — همان از طاعت من بوی کیفیت نمیآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۳ — ما را گزیده است ز بس تلخی خمار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۴ — سودای آب حیوان، بیم زیان ندارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۵ — کار جهان تمامی، هرگز نمیپذیرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۶ — زان چهرهٔ عرقناک، زنهار بر حذر باش
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۷ — ایام نوجوانی، غافل مشو ز فرصت
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۸ — همیشه داغ دل دردمند من تازه است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۱ — ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۹ — دو چشم شوخ تو با یکدیگر نمیسازند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۰ — خفته را گر خفتگان بیدار نتوانند کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۴ — نیست آسان خون نعمتهای الوان ریختن
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۱ — گر نخواهی پشت پا زد بر جهان، پایی بکوب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۳ — پیش ازین، بر رفتگان افسوس میخوردند خلق
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۲ — گر به بیداری غرور حسن مانع میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۵ — سالها گل در گریبان ریختی چون نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۶ — چو گل با روی خندان صرف کن گر خردهای داری
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۰ — چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرت
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۲ — از دست نوازش تپش دل نشود کم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۱ — ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریداران
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۸ — این چنین زیر و زبر عالم نمیماند مدام
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۹ — بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۴ — گریزد لشکر خواب گران از قطرهٔ آبی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۳ — خط پاکی ز سیلاب فنا دارد وجود ما
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۷ — هیچ همدردی نمییابم سزای خویشتن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۸ — قسمت خود بین نمیگردد زلال زندگی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۷ — جای شادی نیست زیر این سپهر نیلگون
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۰ — چون سیاهی شد ز مو، هشیار میباید شدن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۲ — هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۱ — داشتم چون سرو از آزادگی امیدها
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۹ — زین بیابان میبرم خود را برون چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۵ — نمانده از شب آن زلف گرچه پاسی بیش
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۶ — گرفتم این که نظر باز میتوان کردن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۷ — در عشق پیش بینی، سنگ ره وصال است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۹ — ندارم محرمی چون کوهکن تا درد دل گویم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۸ — بیستون را الم مردن فرهاد گداخت
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۰ — جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۵ — کنون که شیشهٔ میمالک الرقاب شده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۳ — دلم ز کنج قفس تا گرفت، دانستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۶ — نیست جز پای خم امروز درین وحشتگاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۴ — خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۳ — خاکم به چشم در نگه واپسین مزن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۴ — ز صد هزار پسر، همچو ماه مصر یکی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۵ — ز عمر، قسمت ما نیست جز زمان وداع
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۶ — درین دو هفته که ابر بهار در گذرست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۸ — از زخم سنگ نیست در بسته را گزیر
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۱ — چه میپرسی ز من کیفیت حسن بهاران را؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۲ — انصاف نیست آیهٔ رحمت شود عذاب
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۷ — دل را به آتش نفس گرم آب کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۱ — این راه دور، بیش ز یک نعرهوار نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۹ — از آب زندگی به شراب التفات کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۶ — سر جوش عمر را گذراندی به درد می
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۰ — فریب شهرت کاذب مخور چو بیدردان
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۴ — منمای به کوته نظران چهرهٔ خود را
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۲ — هر چند ز ما هیچکسان کار نیاید
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۵ — عمر عزیز را به میناب صرف کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۳ — به خاکمال حوادث بساز زیر فلک
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۷ — هر کس که زر به زر دهد اهل بصیرت است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۰ — به استخاره اگر توبه کردهای زاهد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۸ — سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۹ — قبلهٔ من! عکس در شرع حیا نامحرم است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۴ — ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۲ — در قلزمی که ابر کرم موج میزند
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۳ — از خود برون نرفته هوای سفر مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۱ — ز باده توبه در ایام نوبهار مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۸ — نباشم چون ز همزانویی آیینه در آتش؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۹ — یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۰ — مرگ هیهات است سازد از فراموشان مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۶ — از شتاب عمر گفتم غفلت من کم شود
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۵ — میرود فیض صبوح از دست، تا دم میزنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۲ — در حسرت یک مصرع پرواز بلندست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۷ — صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۱ — به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۳ — گفتم از پیری شود بند علایق سستتر
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۰ — اندیشه از شکست ندارم، که همچو موج
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۵ — با خرابیهای ظاهر، دلنشین افتادهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۴ — یک دل غمگین، جهانی را مکدر میکند
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۷ — بجز کسب هوا از من دگر کاری نمیآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۸ — به خاک افتم ز تخت سلطنت چون در خمار افتم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۹ — دیدهٔ بیدار انجم محو شد در خواب روز
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۶ — جوانی برد با خود آنچه میآمد به کار از من
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۱ — کشاکش رگ جان من اختیاری نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۲ — بر لب چاه زنخدان تشنه لب استادهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۵ — گردون سفله لقمهٔ روزی حساب کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۴ — خون میخورد کریم ز مهمان سیر چشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۳ — با کمال ناگواریها گوارا کرده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۷ — به نسیمی ز هم اوراق دلم میریزد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۸ — از آن خورند به تلخی، شرابِ نابِ مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۶ — بر حریر عافیت نتوان مرا در خواب کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۴ — رفتی و رفت روشنی از چشم و دل مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۵ — یک ساعت است گرمی هنگامهٔ هوس
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۶ — هر تمنایی که پختم زیر گردون، خام شد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۰ — عاقبت پیر خرابات ز بیپروایی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۹ — خرابحالی ازین بیشتر نمیباشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۱ — ز گریهای که مرا در گلو گره گردد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۳ — میشود نخل برومند سبکبار از سنگ
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۲ — من و سیری ز عقیق لب خوبان، هیهات
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۳ — داغ بر دل شدم از انجمن یار برون
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۴ — مرا هر کس که بیرون میکشد از گوشهٔ خلوت
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۹ — هر کجا تدبیر میچیند بساط مصلحت
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۷ — دست تا بر ساز زد مطرب، دل ما خون گریست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۸ — غم ز محنت خانهٔ من شاد میآید برون
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۲ — نالهٔ ناقوس دارد هر سر مو بر تنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۱ — چون نظر بر حاصل عمر عزیزان میکنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۰ — از حوادث هر که را سنگی به مینا میخورد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۷ — نشاهٔ بادهٔ گلرنگ به تخت است مدام
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۸ — گر بداند که چه شورست درین عالم خاک
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۰ — هر که داند که خبرها همه در بیخبری است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۹ — آنقدر خون ز لب لعل تو در دل دارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۱ — دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۵ — زنده شد عالمی از خندهٔ جانپرور او
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۶ — بر سیه بختی ارباب سخن میگرید
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۲ — کسی که مینهد از حد خود قدم بیرون
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۵ — زلیخا همتی در عرصهٔ عالم نمییابد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۶ — پردهٔ عصمت ندارد تاب دست انداز شوق
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۰ — دامن فانوس آن وسعت ندارد، ور نه من
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۸ — خون مرا به گردن او گر ندیدهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۴ — بر لب ساغر ازان بوسهٔ سیراب زنند
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۳ — ز آسمان کهنسال چشم جود مدار
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۹ — گر ندیدی شاخ گل را با خزان آمیخته
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۷ — از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۴ — طومار درد و داغ عزیزان رفته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۵ — طلبکار تو دارد اضطرابی در جهانگردی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۷ — من نیستم حریف زبانت، مگر زنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۸ — هرگز نبود رسم ترا خواب صبحگاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۲ — آدم مسکین به یک خامی که در فردوس کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۳ — ما ز بوی پیرهن قانع به یاد یوسفیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۱ — از سکندر صفحهٔ آیینهای بر جای ماند
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۶ — نمیدانم کجا آن شاخ گل را دیدهام صائب
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۰ — مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۳ — خاطرت از شکوهٔ ما کی پریشان میشود؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۲ — چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۱ — به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه میخواهی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۴ — درین راه به دل نزدیک، گمراهی نمیباشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۶ — ذوق وصال میگزد از دور پشت دست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۵ — خواهی حنای پا کن و خواهی نگار دست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۹ — من آن زمان چو قلم سر ز سجده بردارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۰ — شادم به مرگ خود که هلاک تو میشوم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۷ — به بی برگان چنان ای شاخ گل مستانه میخندی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۲ — خبر به آینه میگیرم از نفس هر دم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۹ — حق ما افتادگان را کی توان پامال کرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۳ — سایهٔ بال هما خواب گران میآرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۴ — بیخودان، از جستجو در وصل فارغ نیستند
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۸ — دایم به روی دست دعا جلوه میکنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۱ — در جبههٔ ستارهٔ من این فروغ نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۵ — مرا ز خضر طریقت نصیحتی یادست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۹ — من بستهام لب طمع، اما نگار من
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۱ — خصم درونی از برون، بارست بر دل بیشتر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۲ — چون شبنم روشن گهر، با خار و گل یکرنگ شو
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۰ — باغ و بهار چشم و دل قانع من است
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۷ — چو غنچه دست و رخی تازه کن به شبنم اشک
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۶ — چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۸ — حرف گفتن در میان عشق و دل انصاف نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۷ — مشرق خمیازه میسازد دهن را حرف پوچ
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۳ — زنهار در دار فنا، انگور خود ضایع مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۴ — از جهان آب و گل بگذر سبک چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۵ — از چراغی میتوان افروخت چندین شمع را
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۶ — در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۸ — روزگار زندگانی را به غفلت مگذران
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۰ — نیست در پایان عمر از رعشه پیران را گزیر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۹ — سوگند میدهم به سر زلف خود ترا
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۳ — چون لاله گرچه چشم و چراغم بهار را
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۸ — دو دولت است که یکبار آرزو دارم:
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۶ — دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۵ — مژگان من نشد خشک، تا شد جدا ز رویت
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۴ — نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۷ — ز پیری میکند برگ سفر یک یک حواس من
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۱ — هست در قبضهٔ تقدیر، گشاد دل تنگ
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۲ — مرگ بیمنت، گواراتر ز آب زندگی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۱ — دیوان ما و خود را، مفکن به روز محشر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۲ — از پا فتادگانیم، در زیر پا نظر کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۴ — به یاد هر چه خوری، می همان نشاط دهد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۵ — نمیدهی قدح بی شمار اگر ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۶ — اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۹ — به آب روی خود در منتهای عمر میلرزم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۰ — سر بر تن من نیست ز آشفته دماغی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۳ — بیگانگی ز حد رفت، ساقی می صفاده
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۳ — خوشا رهنوردی که چون صبح صادق
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۲ — به دست تهی میگشایم گرهها
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۷ — بعد عمری چون صدف گر قطرهٔ آبی خورم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۴ — گرد سفر ز خویش فشاندند همرهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۸ — از هجر و وصل نیست گشایش دل مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۹ — کیفیت است مطلب از عمر، نه درازی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۱ — ز استادن آب روان سبز گردد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۰ — هر چند برآوردهٔ آن جان جهانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۵ — ای زلف یار، اینقدر از ما کناره چیست؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۹ — کیستم من، مشت خار در محیط افتادهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۱ — بر روی هم هر آنچه گذاری وبال توست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۶ — کهنه دیوار ترا دارد دو عالم در میان
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۸ — پیراهنی که میطلبی از نسیم مصر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۲ — شکر توام ز تیغ زبان موج میزند
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۷ — بر نمیخیزد به صرصر نقشم از دامان خاک
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۰ — با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۵ — در شکست ماست حکمتها، که چون کشتی شکست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۸ — از تندباد حادثه شمع مرا بخر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۶ — مشو زنهار ایمن از خمار بادهٔ عشرت
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۴ — در پلهٔ غرور تو دل گرچه بی بهاست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۰ — ای آینه! در روی زمین دیدنیی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۷ — ز نالههای غریبانه منع ما نکنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۹ — من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۳ — بسیار آشنا به نظر جلوه میکنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۲ — دو روزی نیست افزون عمر ایام برومندی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۶ — در گلشن حسن تو خلل راه ندارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۳ — به فکر چارهٔ ما هیچ صاحبدل نمیافتد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۴ — مرا از زندگانی سیر کرد از لقمهٔ اول
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۱ — در کنج قفس چند کنی بالفشانی؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۷ — از صحبت باد سحر ای غنچهٔ بی دل
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۸ — چون گره شد به گلو لقمهٔ غم، باده طلب
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۵ — چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۱ — ما به امید عطای تو چنین بیکاریم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۰ — ای گل شوخ که مغرور بهاران شدهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۴ — رحم کن بر دل بیطاقت ما ای قاصد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۲ — نخل امید تو آن روز شود صاحب برگ
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۹ — ای عقیق از من لب تشنه فراموش مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۳ — عمر چون قافله ریگ روان در گذرست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۶ — به امید رهایی با تو حال خویش میگفتم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۵ — این دزدها تمام شریکند با عسس
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۹ — ریزش اشک مرا نیست محرک در کار
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۲ — عمر با صد ساله الفت بیوفایی کرد و رفت
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۳ — نیست غیر از گوشهٔ دل در جهان آب و گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۴ — در جهان آگهی خضری دچار من نشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۰ — لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۷ — تویی در دیدهام چون نور و محرومم ز دیدارت
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۸ — ز حرف حق درین ایام باطل بوی خون آید
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۱ — چشم بیداری است هر کوکب درین وحشت سرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۵ — غم بی حاصلی خویش نخوردی یک بار
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۹ — سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۷ — سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفت
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۶ — چنان گرم از بساط خاک بگذر
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۸ — کثرت و تفرقه در عالم گفتار بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۱ — آن که آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۰ — هر چه از دل میخورم، از روزیم کم میکنند
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۲ — نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۹ — همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۴ — شد از فشار گردون، موی سفید و سر زد
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۵ — زینهار از لاله رخساران به دیدن صلح کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۸ — همسایهٔ وجود نباشد اگر عدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۶ — ز دست راست ندانستمی اگر چپ را
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۰ — پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۷ — زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۳ — همچو شمع صبح میلرزد به جان خویشتن
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۸ — نیستی گردون، ولی بر عادت گردون تو هم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۱ — از دور نیفتد قدح بزم مکافات
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۳ — از باده توبه کردن مشکل بود، وگرنه
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۵ — برگ عشرت مکن ای غنچه که ایام بهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۲ — طومار زندگی را، طی میکند به یک شب
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۶ — پیش از آن دم که کند خاک تو را در دل خون
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۴ — چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۷ — زمین، سرای مصیبت بود، تو میخواهی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۰ — ای عقل شیشه بار که گل بر تو سنگ بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۱ — تعمیر خانهای که بود در گذار سیل
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۲ — در سپند من سودازده آتش مزنید
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۵ — میخورد شهر به هم، گر تو ستمگر یک روز
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۶ — کمند زلف در گردن گذشتی روزی از صحرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۴ — خاطر از وضع مکرر زود در هم میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۹ — زیر سپهر، خواب فراغت چه میکنی؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۳ — دل نبندند عزیزان جهان در وطنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۲ — با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۷ — جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۱ — چشمی نچراندیم در این باغ چو شبنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۸ — صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل را
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۰ — چنان در خانهٔ آیینه محو دیدن خویشی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۹ — مشو از نالهٔ افسوس غافل چون جرس، باری