رباعیات — دیوان اشعار اهلی شیرازی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۵ — یارب نظر لطف بسویم بگشا
- شمارهٔ ۳ — ای همچو گهر در صدف سینه ما
- شمارهٔ ۴ — یارب سگ کوی مقبلی ساز مرا
- شمارهٔ ۱ — ایخواجه که فهم نکته سنج است ترا
- شمارهٔ ۲ — از کسب کمال اگر ملال است ترا
- شمارهٔ ۱۳ — ای گل که غم تو خار ره گشت مرا
- شمارهٔ ۶ — گر درد دل از غم حبیب است مرا
- شمارهٔ ۷ — گر نیست کلید بخت در پنجه ما
- شمارهٔ ۸ — زان روز که آب و گل سرشتند مرا
- شمارهٔ ۱۰ — تا بلبل خویش یار گفته است مرا
- شمارهٔ ۱۱ — تا چشم بود به جام جمشید ترا
- شمارهٔ ۹ — تا زلف تو کرد در غم آغشته مرا
- شمارهٔ ۱۲ — ای کرده چو ذره حسرت اندوز مرا
- شمارهٔ ۱۸ — ای تنگ شکر، دهن بگفتن بگشا
- شمارهٔ ۲۰ — هرچند ز غصه دل فکار است مرا
- شمارهٔ ۲۱ — گر باده کشی مپوش و مستی بنما
- شمارهٔ ۱۴ — ایمرغ چمن که کار عشقست ترا
- شمارهٔ ۱۵ — شیرین دهنا، شکر لبا، تازه خطا،
- شمارهٔ ۱۶ — ای رفته و در دام بلا هشته مرا
- شمارهٔ ۱۷ — ساقی دل من سوی تواش راه کجا؟
- شمارهٔ ۱۹ — عذرا بجفا اگر کشد وامق را
- شمارهٔ ۲۵ — مانیم چو غنچه سر فرو برده به جیب
- شمارهٔ ۲۸ — اهلی تو مراد از لب دلبر مطلب
- شمارهٔ ۲۶ — ما مست ره و هوای دل طبع فریب
- شمارهٔ ۲۷ — خوشباش که بر دوزخیان روز حساب
- شمارهٔ ۲۹ — خورشید سپهر بی زوالی عشق است
- شمارهٔ ۲۳ — گر سوخته نیستی در درد مکوب
- شمارهٔ ۲۲ — چون نافه از آن سرم فرو رفته بجیب
- شمارهٔ ۲۴ — ما بنده پیریم سرا پا همه عیب
- شمارهٔ ۳۴ — هر کس که ملامتی سرانجام وی است
- شمارهٔ ۳۶ — از گلشن عیش جام مقصود که جست؟
- شمارهٔ ۳۳ — هر دل که اسیر محنت اوست خوشست
- شمارهٔ ۳۵ — آنکس که خطا از کلک گهر بار نوشت
- شمارهٔ ۳۷ — از جان منت فراغ اگر ایساقیست
- شمارهٔ ۳۱ — آنکس که بخوبان لب خندان دادست
- شمارهٔ ۳۰ — صد خانه ز خوناب دلم ویران است
- شمارهٔ ۳۲ — آبی زدم مسیح یارت شده است
- شمارهٔ ۴۰ — صیاد وشی که دام دل مجلس اوست
- شمارهٔ ۴۳ — تا نرگس مست یار در قهر منست
- شمارهٔ ۴۲ — ای مه که رخت آینه هر نظریست
- شمارهٔ ۴۱ — ساقی بحیات خضر کس رهبر نیست
- شمارهٔ ۴۵ — گر در چمن از تو گفتگو خواهد رفت
- شمارهٔ ۴۴ — ما را سوی معشوق اگر میل و هواست
- شمارهٔ ۳۸ — یاری که بصورت و بسیرت ملکیست
- شمارهٔ ۳۹ — دل مست بتان ز صورت چون مه اوست
- شمارهٔ ۴۸ — با روی تو کآب زندگی از صافیست
- شمارهٔ ۴۹ — شیرین دهنی چون قندو لعلی چو نبات
- شمارهٔ ۵۱ — اهلی شب عشق آن دل افروز گذشت
- شمارهٔ ۵۰ — ای خفته بخواب غفلت اندر ظلمات
- شمارهٔ ۴۶ — گر رند خراباتی و گر خلوتی است
- شمارهٔ ۴۷ — هر چند که فتنه در جهان عشق انداخت
- شمارهٔ ۵۲ — این حسرت و غم که با من درویش است
- شمارهٔ ۵۳ — باز آتش من بلند آوازه شدست
- شمارهٔ ۵۵ — آن بت که ز فرق تا قدم صنع خداست
- شمارهٔ ۵۶ — در مستی اگر کسی نکویا نه نکوست
- شمارهٔ ۵۷ — واقف ز شب سیاه این سوخته کیست
- شمارهٔ ۵۸ — اهلی همه عمر بت پرست ار چه بزیست
- شمارهٔ ۶۰ — یاد تو حریف من دیوانه بس است
- شمارهٔ ۵۹ — گیرم که مرا هر سر مو یک قلم است
- شمارهٔ ۶۱ — من پیرم اگر کشته شوم از ستمت
- شمارهٔ ۵۴ — مجنون که ز بیم طعنه از خلق جداست
- شمارهٔ ۶۹ — در دیده عقل عاشقی سوختن است
- شمارهٔ ۶۴ — بی بختم و دست و دل ز اندیشه تهیست
- شمارهٔ ۶۳ — عمریست که میرود دل اندر ره دوست
- شمارهٔ ۶۷ — سامان دل از بی سر و سامانی ماست
- شمارهٔ ۶۶ — می نوش که آنکه کعبه کردست و کنشت
- شمارهٔ ۶۸ — در نزد حکیم مس هم از جنس طلاست
- شمارهٔ ۶۵ — ای برهمن آن عارض چون لاله پرست
- شمارهٔ ۶۲ — در ملک جهان حیات جاوید یکیست
- شمارهٔ ۷۷ — ای غایت هر هنر که در آدم هست
- شمارهٔ ۷۰ — عشق آب حیات و خضر فرح فالست
- شمارهٔ ۷۱ — هر چند که صیت شعرم « ظ » آفاق شنفت
- شمارهٔ ۷۲ — عشق است که آرزوی جان همه اوست
- شمارهٔ ۷۴ — پروانه صفت سوز دلم پنهان است
- شمارهٔ ۷۳ — آن شاهد شوخ بین که نغزی عجبست
- شمارهٔ ۷۶ — ای گل که رخ ترا صفایی عجبست
- شمارهٔ ۷۵ — سبز شکرین که نیشکر بندهٔ اوست
- شمارهٔ ۸۳ — آنکس که ز حسن او جلوه گرست
- شمارهٔ ۸۱ — در وادی عشق کز صفت بیرونست
- شمارهٔ ۸۴ — آن بت که خراب او سامریست
- شمارهٔ ۸۲ — گردون طبق از بلندی همت بست
- شمارهٔ ۸۰ — عمرست شبی که با حریف طربیست
- شمارهٔ ۸۵ — آنی که دم مسیح یارت شده است
- شمارهٔ ۷۸ — آن غمزده ام که زهر غم نوش منست
- شمارهٔ ۷۹ — ای آنکه در تو قبله اهل وفاست
- شمارهٔ ۸۷ — خورشید مرا بنیکبختان نگه است
- شمارهٔ ۹۲ — ناید نفسم از دل غمساز درست
- شمارهٔ ۹۱ — ساقی که طبیب درد مشتاقی ماست
- شمارهٔ ۸۹ — بد مهری چرخ بی وفا معلومست
- شمارهٔ ۸۸ — ای سرو که هرگز نبود درد و غمت
- شمارهٔ ۹۰ — گر روی بخاک مالیم عین وفاست
- شمارهٔ ۸۶ — بیمارم و هر کس که ببالین منست
- شمارهٔ ۹۳ — دنیا به اساس و نعمت و برگ خوش است
- شمارهٔ ۹۸ — در آینه خاطرت از هر که شکی است
- شمارهٔ ۹۹ — زاهد، به رخ آن مه چو نگاه افکندت
- شمارهٔ ۱۰۰ — بهتر ز کمال عشق جانپرور چیست
- شمارهٔ ۹۵ — هر سوخته پخته کی بود در ره دوست
- شمارهٔ ۱۰۱ — اهلی که هزار بلبل از وی خجل است
- شمارهٔ ۹۶ — در مذهب عشق مست و مستوره یکیست
- شمارهٔ ۹۴ — اهلی هنر و معرفت آموختنی است
- شمارهٔ ۹۷ — جان یک نفس است و عمر مرغ قفس است
- شمارهٔ ۱۰۹ — ای میوه سر درختی باغ بهشت
- شمارهٔ ۱۰۳ — جز محنت و غصه حاصل دنیا چیست
- شمارهٔ ۱۰۴ — عالم که چو چشم باز کردی هیچست
- شمارهٔ ۱۰۶ — این عالم بی وفا ندانیم که چیست
- شمارهٔ ۱۰۵ — شهدی همه نیش است و در او نوش کم است
- شمارهٔ ۱۰۷ — امروز که دوران فلکت با تو نکوست
- شمارهٔ ۱۰۸ — تا کی زغمت دو دیده تر خواهد گشت
- شمارهٔ ۱۰۲ — عاشق که غمی در دل آگاه ویست
- شمارهٔ ۱۱۲ — زینگونه که عمر من درویش گذشت
- شمارهٔ ۱۱۴ — باز آ که نماند بی توام تاب حیات
- شمارهٔ ۱۱۳ — در مذهب عاشقان که رمزی دگرست
- شمارهٔ ۱۱۷ — از جام کرم قسمت هر کس دوریست
- شمارهٔ ۱۱۵ — ما صاف دلیم و کار دشمن دغلیست
- شمارهٔ ۱۱۱ — عمرم که بگفتگو درین خانه گذشت
- شمارهٔ ۱۱۰ — هر چند که عاشقی دل افکارتر است
- شمارهٔ ۱۱۶ — یارب تو شکسته مرا ساز درست
- شمارهٔ ۱۱۸ — مجنون چه اگر تشنه بحسن لیلی است
- شمارهٔ ۱۲۲ — یک گربه ده و بصد « همی » منصرف است
- شمارهٔ ۱۲۰ — عارف بجز از عارف آگاه کجاست
- شمارهٔ ۱۲۳ — پامال شود بفتنه هر مال که هست
- شمارهٔ ۱۲۴ — کشتیست دو کون و ما تماشا گر کشت
- شمارهٔ ۱۱۹ — گر آدم و گر فرشته گر دیو و پری است
- شمارهٔ ۱۲۱ — جان دو جهان ز شخص من در سخنست
- شمارهٔ ۱۲۵ — مقصود خدا ز خلق اسرار دل است
- شمارهٔ ۱۲۸ — بخشش نبود جز صفت حضرت دوست
- شمارهٔ ۱۲۹ — آن نیست هنر که خانه پر گنج و زرست
- شمارهٔ ۱۳۱ — ممسک بجهان به بیش و کم محرومست
- شمارهٔ ۱۳۳ — آنرا که هنر نباشد و پایه بخت
- شمارهٔ ۱۳۰ — آنکس نعمش زیاده باشد همه وقت
- شمارهٔ ۱۳۲ — با خلق اگر غرض نباشد سخنت
- شمارهٔ ۱۲۶ — بی صبر نصیب کس در این مایده نیست
- شمارهٔ ۱۲۷ — در غیبت بیگنه یکی پرده در است
- شمارهٔ ۱۳۹ — شهوت ضررش مگو که حالی پیداست
- شمارهٔ ۱۴۰ — وصلت نه بنسبت و به بختی که بداست
- شمارهٔ ۱۳۴ — ای دانش خود گشته هنر در نظرت
- شمارهٔ ۱۳۶ — غیر از ره عیش گرچه دلخواهی نیست
- شمارهٔ ۱۴۱ — آخر ز جهان غرقه بخون باید رفت
- شمارهٔ ۱۳۷ — ای خفته که راه بیخودی پیشه تست
- شمارهٔ ۱۳۸ — هر تازه خطی که بهر زو با تو یکیست
- شمارهٔ ۱۳۵ — در باغ می از نیک و بد مردم مست
- شمارهٔ ۱۴۵ — چو پیر شدی لذت دوران هیچست
- شمارهٔ ۱۴۴ — برخاست میان بسته دلم چابک و چست
- شمارهٔ ۱۴۶ — خوش آنکه بخلقش سربازاری نیست
- شمارهٔ ۱۴۷ — من گنجم اگر خرابیم آیین است
- شمارهٔ ۱۴۸ — ای با تو عدم وجود هر چیز که هست
- شمارهٔ ۱۴۹ — آسوده در لطف حق از هر سوریست
- شمارهٔ ۱۴۳ — ای مست فرح که ساغرت هست بدست
- شمارهٔ ۱۴۲ — با ظلمت مرگ برق جان را چه ثبات
- شمارهٔ ۱۵۱ — احمد سبب وجود آدم شده است
- شمارهٔ ۱۵۳ — مفتاح در گنج جهان نادعلی است
- شمارهٔ ۱۵۲ — تخمیر نبوت و ولایت ازلی است
- شمارهٔ ۱۵۴ — کس سر خدا بی نبی الله نیافت
- شمارهٔ ۱۵۵ — آن بنده حق لطف ازل شامل اوست
- شمارهٔ ۱۵۷ — از آل علی هر چه ترا دل باشد
- شمارهٔ ۱۵۶ — خوش وقت شهیدی که بخون خفت و برفت
- شمارهٔ ۱۵۰ — خوشباش که بنده گر نکویانه نکوست
- شمارهٔ ۱۶۰ — هر چند که کار شیخ بر نیکو عملیست
- شمارهٔ ۱۵۹ — صید حرم دل همگی نور و صفاست
- شمارهٔ ۱۶۲ — اهلی که نظر یافته از آل عباست
- شمارهٔ ۱۶۵ — ای دیو هوس رفته ترا در رگ و پوست
- شمارهٔ ۱۵۸ — « والتین » به حسن قسم ز معبود غنی است
- شمارهٔ ۱۶۳ — هر جا که مزار و مرقد آل عباست
- شمارهٔ ۱۶۱ — اهلی اگرت آرزوی آب بقاست
- شمارهٔ ۱۶۴ — خواهی بگذری چابک و چست
- شمارهٔ ۱۶۹ — ایطالب کعبه گر ترا میل صفاست
- شمارهٔ ۱۶۸ — شیریست درنده نفس سرکش که تراست
- شمارهٔ ۱۷۱ — آن چار کتاب حق که آمد ز نخست
- شمارهٔ ۱۷۰ — ایزد که بکعبه کرد حکم سفرت
- شمارهٔ ۱۶۶ — آدم که جبلی از قضا زلت اوست
- شمارهٔ ۱۷۲ — بر چرخ قدم نهی به سعی و حرکت
- شمارهٔ ۱۷۳ — آنرا که شرف ز صحبت همنفسی است
- شمارهٔ ۱۶۷ — هر سجده که میکنی پی خدمت دوست
- شمارهٔ ۱۷۸ — برخیز که بخت در سبب ساختن است
- شمارهٔ ۱۷۹ — دردی کش عشق جمله صافی بین است
- شمارهٔ ۱۸۱ — پیش تو مرا شرم و حیا خواهد کشت
- شمارهٔ ۱۷۴ — ایزد که برحمت نظری سوی تو داشت
- شمارهٔ ۱۸۰ — اکنون که بهار عمر در نشو و نماست
- شمارهٔ ۱۷۶ — کج دست که در مال کسانش نظر است
- شمارهٔ ۱۷۷ — فرزند که بی حیا و شرم و ادب است
- شمارهٔ ۱۷۵ — جوری ز زمانه بر بد اندیش نرفت
- شمارهٔ ۱۸۸ — مست می وصل او اگر شیر بود
- شمارهٔ ۱۸۲ — شیر از که از آب و هوا خلدوش است
- شمارهٔ ۱۸۴ — خنجر بکف تو کز صفا رم زده است
- شمارهٔ ۱۸۳ — گر کار جهان ز غصه بی تاری نیست
- شمارهٔ ۱۸۶ — گردر تر و خشک دهر گشتی همه هیچ
- شمارهٔ ۱۸۵ — جز هجر نصیب عاشق بیدل چیست
- شمارهٔ ۱۸۷ — عیش و طرب جهان فانی همه هیچ
- شمارهٔ ۱۸۹ — منعم همه مال و کسب زر میداند
- شمارهٔ ۱۹۱ — هر چند که نیشکر دلاویز بود
- شمارهٔ ۱۹۵ — تا کی رطب لبت باغیار رسد
- شمارهٔ ۱۹۳ — هرگز فلکم باده رخشان ندهد
- شمارهٔ ۱۹۶ — زاهد که اساس دین برونق طلبد
- شمارهٔ ۱۹۲ — از کوشش من بمن نوایی نرسد
- شمارهٔ ۱۹۰ — زاهد زورع بر سر هر شی نرسد
- شمارهٔ ۱۹۴ — عشق ار پی زینت و هنر میسوزد « کذا »
- شمارهٔ ۱۹۷ — گردون که ازو هر چه دلم خواست نشد
- شمارهٔ ۲۰۰ — عاشق ز غم تو کی دهان باز کند
- شمارهٔ ۲۰۲ — هر چند لب تو شربت نوش بود
- شمارهٔ ۲۰۳ — هر چند که صبح عیش ما کم بدمد
- شمارهٔ ۲۰۵ — با همچو منی که همسخن خواهد بود
- شمارهٔ ۲۰۱ — گر یار نه آنچنان نماید که بود
- شمارهٔ ۲۰۴ — رنگی که سرشگ من ز حسرت دارد
- شمارهٔ ۱۹۹ — آسیب نهان به خرمن ما نرسد
- شمارهٔ ۱۹۸ — کی ره سوی عشق عقل آگاه برد
- شمارهٔ ۲۱۰ — عاشق نه که از می دل راحت دارد
- شمارهٔ ۲۰۷ — چون یار برون از دل پر خون نشود
- شمارهٔ ۲۰۹ — اهلی که ز سودای بتان سود ندید
- شمارهٔ ۲۱۱ — ای آمده از عدم سوی ملک وجود
- شمارهٔ ۲۱۲ — تا تیغ بر استخوان ز جورت نرسید
- شمارهٔ ۲۱۳ — رسوایی ما ز تنگدستی خیزد
- شمارهٔ ۲۰۶ — ای کز گل روی تو رخم زرد بود
- شمارهٔ ۲۰۸ — برخیز که وصل ساقی از کف برود
- شمارهٔ ۲۲۰ — بس دور مشو که عمر بس بیتو مباد
- شمارهٔ ۲۲۱ — گر عشق بنای جان ز بنیاد برد
- شمارهٔ ۲۱۴ — دردی که دوای او قضا را نرسد
- شمارهٔ ۲۱۵ — خوشباش که غم کلید شادی باشد
- شمارهٔ ۲۱۶ — صد عاشق اگر کشته ز بیداد بود
- شمارهٔ ۲۱۷ — گر پیش تو سر ز کشتن افتد به سجود
- شمارهٔ ۲۱۹ — زان گرد گنه بذیل عشاق رسد
- شمارهٔ ۲۱۸ — شوخی که چو سرو ناز دلکش باشد
- شمارهٔ ۲۲۵ — هر کس که به دقن بدندان نگزید
- شمارهٔ ۲۲۶ — ایساقی جان که جای فدای تو بود
- شمارهٔ ۲۲۹ — می خور که حیات جاودانت بدهند
- شمارهٔ ۲۲۲ — خوش آنکه دمی زمانه یارم باشد
- شمارهٔ ۲۲۷ — گر دل ز غبار غم درون پاک کند
- شمارهٔ ۲۲۸ — در عشق تو کس جز رخ زردش نرسد
- شمارهٔ ۲۲۳ — تا خنده زنان لبت به بستان آمد
- شمارهٔ ۲۲۴ — تا کی ستمت بر دل نا شاد رسد
- شمارهٔ ۲۳۶ — طالب که دلش در پی مطلوب بود
- شمارهٔ ۲۳۴ — هر چند دلم بوصل فایز نشود
- شمارهٔ ۲۳۵ — هر چند دلم زعشق آزار کشید
- شمارهٔ ۲۳۰ — چشم بد کس بچشم مستت نرسد
- شمارهٔ ۲۳۱ — گر حسن چون حسن شیرین ننمود
- شمارهٔ ۲۳۷ — گاهیم بعشق و مستی آموخته اند
- شمارهٔ ۲۳۲ — زان چشم سیه که دل سیه میگردد
- شمارهٔ ۲۳۳ — تا دست بود در وفا خواهم زد
- شمارهٔ ۲۳۹ — تا کی غم دل عاشق بی بخت خورد
- شمارهٔ ۲۳۸ — در آتش پدر نگاه لیلی چون کرد
- شمارهٔ ۲۴۰ — تا چند چنین عهد شکن خواهی بود
- شمارهٔ ۲۴۲ — آمد غم دل که آب آدم ببرد
- شمارهٔ ۲۴۱ — خاک قدم تو نافه چین ارزد
- شمارهٔ ۲۴۳ — آنشمع دمی ز چشم روشن نرود
- شمارهٔ ۲۴۵ — گر سینه ما چاک ز نظاره بود
- شمارهٔ ۲۴۴ — آنی که حسد مه از صفای تو برد
- شمارهٔ ۲۴۷ — می خور که فلک نقد بقا میدزدد
- شمارهٔ ۲۴۶ — مشتاق تو فردوس برین را چکند
- شمارهٔ ۲۴۹ — ما را شب هجر او آید چه شود؟
- شمارهٔ ۲۵۱ — از دل چو دمی غم تو بیرون نرود
- شمارهٔ ۲۴۸ — هر که سگ تست بر دری ننشیند
- شمارهٔ ۲۵۰ — در هجر تو خلق از سر و سامان شده اند
- شمارهٔ ۲۵۲ — آنرا که مراد از در امید دهند
- شمارهٔ ۲۵۳ — طاوس اگر بجلوه پر باز کند
- شمارهٔ ۲۵۵ — هر دل که درو مهر کسی ریش کند
- شمارهٔ ۲۵۴ — آن شمع دمی ز چشم روشن نرود
- شمارهٔ ۲۵۷ — در هودج عشق عقل واپس نرسد
- شمارهٔ ۲۵۶ — تا دل غم جان داشت بدلبر نرسید
- شمارهٔ ۲۵۸ — گاهم ره بتخانه نکو میآید
- شمارهٔ ۲۶۰ — کس نیست که کشته ایماه نشد
- شمارهٔ ۲۵۹ — دل کز تو پریچهره مشوش باشد
- شمارهٔ ۲۶۱ — دل آینه دار ترک و تاجیک بود
- شمارهٔ ۲۶۴ — گر کشته شویم بر تو باری نرسد
- شمارهٔ ۲۶۵ — هرگاه که شمع قامتم میسوزد
- شمارهٔ ۲۶۷ — بر چرخ نه هر ستاره یی زهره بود
- شمارهٔ ۲۶۶ — هرگز دلم از عشق پشیمان نشود
- شمارهٔ ۲۶۸ — عیش و طرب از مایه هستی خیزد
- شمارهٔ ۲۶۹ — ایسرو سهی هر که هوای تو کند
- شمارهٔ ۲۶۲ — اهلی که ره علم و هنر میسپرد
- شمارهٔ ۲۶۳ — هر کو غم آنسرو سرافراز خرید
- شمارهٔ ۲۷۲ — عشقت که زغم رشته جانم گسلد
- شمارهٔ ۲۷۵ — آنسرو قدان که گلرخ و ماه وشند
- شمارهٔ ۲۷۷ — یارب دل کس جز از تو خرم نشود
- شمارهٔ ۲۷۶ — در عشق اساس چاره کردن نبود
- شمارهٔ ۲۷۱ — ای جان جهان تن تو را درد مباد
- شمارهٔ ۲۷۳ — آن تنگ دهن که غنچه حیرانش شد
- شمارهٔ ۲۷۰ — در بحر غم تو عالمی جان دادند
- شمارهٔ ۲۷۴ — جان بهر غمست و بیغم امکان نبود
- شمارهٔ ۲۸۳ — روز غم اگر بکوتهی میگردد
- شمارهٔ ۲۸۵ — اکسیر نظر ورای تعلیم بود
- شمارهٔ ۲۸۴ — خر نیست کسی که از جهان ناز خرد
- شمارهٔ ۲۷۸ — از هر چه در این دایره موجود بود
- شمارهٔ ۲۸۰ — با آنکه زبان کلید هر کار بود
- شمارهٔ ۲۷۹ — آن جو که بریده گشت از چشمه خود
- شمارهٔ ۲۸۲ — اهلی بسخن کشت تو خرمن نشود
- شمارهٔ ۲۸۱ — طایر صفتان بخلق زوری نگنند
- شمارهٔ ۲۹۰ — هر ذره که صبر یار خود خواهد کرد
- شمارهٔ ۲۸۷ — با خلق خدا نمیتوان غوغا کرد
- شمارهٔ ۲۸۶ — آسوده بود هر که کم آزار بود
- شمارهٔ ۲۸۸ — آنان که اساس کار بر خلق نهند
- شمارهٔ ۲۹۱ — مستی که ندامت از شرابش باشد
- شمارهٔ ۲۹۲ — تا ظلمت محنت بنهایت نرسد
- شمارهٔ ۲۸۹ — هر سخت سخن که تلخگویی دارد
- شمارهٔ ۲۹۳ — هر صحبت مستیی خماری دارد
- شمارهٔ ۲۹۶ — این مدعیان کی بشکایت ارزند
- شمارهٔ ۲۹۷ — خاکی که چو گرد گرد درها گردد
- شمارهٔ ۲۹۵ — عاقل ز حسود خود حذر خواهد کرد
- شمارهٔ ۲۹۹ — گر پیش سخی شب زر گردون باشد
- شمارهٔ ۲۹۸ — نو کیسه که همچو غنچه زرناک شود
- شمارهٔ ۳۰۰ — درویش سخی را همه کس یار بود
- شمارهٔ ۲۹۴ — آنان که بخلق از ره معنی نگرند
- شمارهٔ ۳۰۱ — آن خواجه گرش گاه بخرمن نقتد
- شمارهٔ ۳۰۸ — مردم همه جوهری و صاحب نظرند
- شمارهٔ ۳۰۹ — می را که خمار در کمین است چه سود
- شمارهٔ ۳۰۲ — از بخل درین سرا کسی میر نشد
- شمارهٔ ۳۰۳ — تعظیم خسان به جا و مسکن باشد
- شمارهٔ ۳۰۵ — هر بیخردی که نخوتش کار بود
- شمارهٔ ۳۰۴ — سهل است که مرد گوشه یی بگزیند
- شمارهٔ ۳۰۶ — آدم ز ادب فرشته اطوار بود
- شمارهٔ ۳۰۷ — آنانکه به بند زینت و زیب تنند
- شمارهٔ ۳۱۰ — گر عمر بکار می کنی حیف بود
- شمارهٔ ۳۱۱ — می بادهفروش داد و زر میطلبد
- شمارهٔ ۳۱۲ — ای پیر شکسته توبه سست نهاد
- شمارهٔ ۳۱۳ — گر رخش هوای دل اسیرت نبود
- شمارهٔ ۳۱۴ — در روی جوانان نظری میباید
- شمارهٔ ۳۱۶ — کس در پی آزار دل افکار مباد
- شمارهٔ ۳۱۵ — شهوت نهلی که چون شرابت ببرد
- شمارهٔ ۳۱۷ — آدم که بعشق محرم یار بود
- شمارهٔ ۳۱۸ — عاشق که همیشه وصل یارش باشد
- شمارهٔ ۳۲۰ — آنانکه بخوبی زنان مینازند
- شمارهٔ ۳۱۹ — خوش گفت پدر مرا کسی مرد بود
- شمارهٔ ۳۲۱ — دست تو بشاهدان عالم نرسد
- شمارهٔ ۳۲۳ — دردا که رسید پیری و داد نوید
- شمارهٔ ۳۲۲ — آدم که نتش سرای ویران باشد
- شمارهٔ ۳۲۴ — این غره عمر عاقبت سلخ شود
- شمارهٔ ۳۲۵ — آن خواجه که خانه را بکهگل اندود
- شمارهٔ ۳۲۷ — گردون که همیشه خاطر آزار بود
- شمارهٔ ۳۳۱ — هر چیز که نوبهار و نوبر باشد
- شمارهٔ ۳۲۸ — گلزار جهان که غیر خارش نبود
- شمارهٔ ۳۳۰ — گردون تن ما چه خانه جان میکرد
- شمارهٔ ۳۲۹ — پیری که ز خستگی تنش تاب خورد
- شمارهٔ ۳۳۲ — بیگانه وشی که دیر دیرش بینند
- شمارهٔ ۳۲۶ — هر چند که خصم کینه ور میباشد
- شمارهٔ ۳۳۳ — تا کار بخلقت نفتد یار تو اند
- شمارهٔ ۳۳۶ — من نقد درستم نه مس روی اندود
- شمارهٔ ۳۳۴ — فریاد که عمر رفت و حرمان بفزود
- شمارهٔ ۳۳۵ — نقش سخنم بنقش نقاش بود
- شمارهٔ ۳۳۷ — تا رهزن خواب در سرایت نبرد
- شمارهٔ ۳۳۸ — عمر تو اگر بخواب غفلت گذرد
- شمارهٔ ۳۴۰ — پروانه تر از شمع روشن طلبد
- شمارهٔ ۳۳۹ — هر چیز که در علم تو معلوم بود
- شمارهٔ ۳۴۱ — مست تو کسی بود که چون آه کند
- شمارهٔ ۳۴۵ — از آل علی هر چه ترا دل باشد
- شمارهٔ ۳۴۶ — بر مهر علی خوش نفسان میجوشند
- شمارهٔ ۳۴۷ — ما را ز حسین تشنه چون یاد آید
- شمارهٔ ۳۴۹ — هر چند به حکمت شده یی فرد و وحید
- شمارهٔ ۳۴۸ — با علم خدا عین یقین میباید
- شمارهٔ ۳۴۴ — از بس که دلم پیام او میشنود
- شمارهٔ ۳۴۳ — در راه حق انبیا چو انجم گشتند
- شمارهٔ ۳۴۲ — هر چیز که در جهان نمودی دارد
- شمارهٔ ۳۵۴ — صایم بود آنکه خاطری شاد کند
- شمارهٔ ۳۵۵ — حج یافت کس کزو کس آزار ندید
- شمارهٔ ۳۵۷ — انوار فرشته از فلک میتابد
- شمارهٔ ۳۵۶ — زنهار مگو فرشته امکان نبود
- شمارهٔ ۳۵۰ — گر خرقه عارفان بصد چاک بود
- شمارهٔ ۳۵۱ — هر جانوری که در جهان باشد و بود
- شمارهٔ ۳۵۲ — گر مال خدا دهی تباهی ببرد
- شمارهٔ ۳۵۳ — افراط طعام هر که غمناک کند
- شمارهٔ ۳۵۸ — گر تن ز فروغ روح وامانده شود
- شمارهٔ ۳۵۹ — گر کوزه تن سفال در یوزه شود
- شمارهٔ ۳۶۰ — آنانکه ز شاخ بخت برخوردارند
- شمارهٔ ۳۶۲ — مرد آن نبود که چشمش آلوده بود
- شمارهٔ ۳۶۱ — بیگانه وشی با من دیوانه چه سود
- شمارهٔ ۳۶۳ — تا پیر و معلم از تو خرم نشود
- شمارهٔ ۳۶۴ — در راه طلب کسی بجایی برسد
- شمارهٔ ۳۶۵ — بر علم و هنر گرچه کسش دق نرسد
- شمارهٔ ۳۶۶ — آنرا که خیال دلفروزی باشد
- شمارهٔ ۳۶۷ — با صاحب حسن دیده حس باشد
- شمارهٔ ۳۶۸ — از مستی شد ملک نگون خواهد بود
- شمارهٔ ۳۶۹ — سلطان که خراج بر رعیت فکند
- شمارهٔ ۳۷۱ — بی تجربه به هر کی با یکی یار شود
- شمارهٔ ۳۷۰ — باید دل شه بعفو خواهان باشد
- شمارهٔ ۳۷۳ — از بنده هنر ارادت شاه بود
- شمارهٔ ۳۷۲ — جز سرو قدان که مردم از ناز کشند
- شمارهٔ ۳۷۶ — زن را که بجام عیش دستی باشد
- شمارهٔ ۳۷۵ — گویم سخنی اگر ترا هوش بود
- شمارهٔ ۳۷۷ — فرخنده سعادتی که معبود دهد
- شمارهٔ ۳۸۰ — شیخ است بر آن که کار خود نیک کند
- شمارهٔ ۳۷۸ — فرزند تو بهتر آنکه خود رو نبود
- شمارهٔ ۳۸۱ — شیراز که کس درو هنر نپذیرد
- شمارهٔ ۳۷۴ — ظالم بقیامت اعتقادش نبود
- شمارهٔ ۳۷۹ — پرسید کسی که آخر آیا چه شود
- شمارهٔ ۳۸۲ — شیراز که گل درو بصد لون بود
- شمارهٔ ۳۸۳ — هر کس که بوقت عقد زن نار خرید
- شمارهٔ ۳۸۴ — مرغی که ز بند غم گشادش باشد
- شمارهٔ ۳۸۵ — هر چند که دل بوصل دادیم نشد
- شمارهٔ ۳۸۸ — آورد پری از گل من باد خبر
- شمارهٔ ۳۸۷ — ای تازه جوان بیا و پیری بنگر
- شمارهٔ ۳۸۶ — هر کس که نه سر بپای دلدار نهد
- شمارهٔ ۳۸۹ — ایخواجه ز کف رسوم حکمت مگذار
- شمارهٔ ۳۹۰ — آمد سحری بخوابم آنشاخ شکر
- شمارهٔ ۳۹۱ — آنمه بجفا ز ما برید آخر کار
- شمارهٔ ۳۹۳ — گر دم نزنم فسونه گویی کم گیر
- شمارهٔ ۳۹۴ — آنگل که غمش ز پادشاهی خوشتر
- شمارهٔ ۳۹۶ — یارب گنهم ببخش و عذرم بپذیر
- شمارهٔ ۳۹۵ — یارب تو ز چشم غیر مستورم دار
- شمارهٔ ۳۹۲ — رویت چمن است صد گل آورده ببار
- شمارهٔ ۳۹۷ — یارب تو مراد من غمناک بر آر
- شمارهٔ ۴۰۰ — هر چند که تنگدستی ای شاخ بهار
- شمارهٔ ۳۹۹ — زنهار بغیبت از کسی نام مبر
- شمارهٔ ۴۰۲ — ای مست حق از می مجازی بگذر
- شمارهٔ ۴۰۱ — ای قطره آب از منی و ما بگذر
- شمارهٔ ۴۰۵ — گه بر در کعبه ایم گه بر در دیر
- شمارهٔ ۴۰۳ — هرچند بدلخواه رود ظاهر عمر
- شمارهٔ ۳۹۸ — گر راز دلت نگفته باشد بهتر
- شمارهٔ ۴۰۴ — مشنو که چو من عمر تباهیست دگر
- شمارهٔ ۴۱۰ — ای نخل جوان درین چمن با گل و خار
- شمارهٔ ۴۱۱ — حکمت ز ره دلیل و برهان آموز
- شمارهٔ ۴۱۲ — در ملک جهان چه دیدی از عمر دراز
- شمارهٔ ۴۰۷ — زانگونه شوی زنده بتقدیر دگر
- شمارهٔ ۴۱۳ — در مهر علی کوش و در ایمان آویز
- شمارهٔ ۴۰۸ — از پرسش دوستان قدم باز مگیر
- شمارهٔ ۴۰۶ — آنرا که اجل شکست پیمانه عمر
- شمارهٔ ۴۰۹ — آنکس که بخدمت تو تن کرد اسیر
- شمارهٔ ۴۱۴ — آدم بطهارت و تمیز است عزیز
- شمارهٔ ۴۱۵ — عیدست بیا دل اسیری بنواز
- شمارهٔ ۴۱۶ — ساقی قدحی که شد در گلشن باز
- شمارهٔ ۴۱۸ — با فتنه عشق خوبرویان مستیز
- شمارهٔ ۴۱۷ — جان رفت و سر پریدنم نیست هنوز
- شمارهٔ ۴۲۱ — چو باده خوری مزن به بیهوده نفس
- شمارهٔ ۴۲۰ — من سوزنم و تو در مثل مغناطیس
- شمارهٔ ۴۱۹ — بگذر ز هوای شهوت و رغبت نفس
- شمارهٔ ۴۲۳ — گاهی ز اسیران جگر ریش بپرس
- شمارهٔ ۴۲۲ — ای مست وصال یار از اغیار بترس
- شمارهٔ ۴۲۵ — یارب خجلم چنان ز آلایش خویش
- شمارهٔ ۴۲۴ — بیمار و جز تو یاریم نیست ز کس
- شمارهٔ ۴۲۶ — خاموش نشین و فتنه انگیز مباش
- شمارهٔ ۴۲۷ — شهوت مپرست و بر بتان ناظر باش
- شمارهٔ ۴۲۸ — دل همچو چراغ روغن از خون بودش
- شمارهٔ ۴۲۹ — دوش از غم عمر رفته در منزل خویش
- شمارهٔ ۴۳۰ — کسری که فلک بمعدلت پروردش
- شمارهٔ ۴۳۲ — فرزند نکو بر آر ای صاحب هش
- شمارهٔ ۴۳۱ — با خلق کرم کن و به آزار مکوش
- شمارهٔ ۴۳۳ — آن قد چو سرو بین و روی چو مهش
- شمارهٔ ۴۳۵ — گرخانه سیه زعشق او شد مخروش
- شمارهٔ ۴۳۴ — عقل است کسی که شه برد فرمانش
- شمارهٔ ۴۳۶ — تا کی نگرم بدیده روشن خویش
- شمارهٔ ۴۳۷ — گر دوست نصیب ما نکردست فراغ
- شمارهٔ ۴۴۳ — آدم به کریوه ایست در راه فلک
- شمارهٔ ۴۴۲ — گر بگسلی از لذت تن همچو ملک
- شمارهٔ ۴۳۸ — ایمه که ندارم از تو پروای چراغ
- شمارهٔ ۴۴۴ — اهلی که مرید تو بود پیر فلک
- شمارهٔ ۴۴۵ — فرزند بخوی و بوی خودساز بزرگ
- شمارهٔ ۴۳۹ — پیریم و فقیر و ناتوانیم و ضعیف
- شمارهٔ ۴۴۰ — دهقان چو بخاک افکند تخم ضعیف
- شمارهٔ ۴۴۱ — برخیز و طواف کعبه مشمار گزاف
- شمارهٔ ۴۴۸ — اهلی ز جهانیان چو مجنون بگسل
- شمارهٔ ۴۴۹ — زاد همه راه برگ و سازست ایدل
- شمارهٔ ۴۵۱ — ساقی من مست کی شوم همدم عقل
- شمارهٔ ۴۴۶ — در طور فنا چو موسی از خود بگسل
- شمارهٔ ۴۵۰ — فرزند تو شاخیست تر از اول حال
- شمارهٔ ۴۴۷ — شهوت چه حرام و چه حلال است وبال
- شمارهٔ ۴۵۲ — ایسرو سهی درآ در آغوش چو گل
- شمارهٔ ۴۵۳ — اهلی در نظم و گوهر طبع فضول
- شمارهٔ ۴۵۷ — یا رب گنه آلوده ز دنیا مبرم
- شمارهٔ ۴۵۸ — یا رب مهل اندر گنه اندوختنم
- شمارهٔ ۴۵۹ — یا رب من اگر گناه بیحد کردم
- شمارهٔ ۴۶۱ — گر در همه آفاق بگردی چو نسیم
- شمارهٔ ۴۵۵ — ایمه که رخت گرفته صد خرده بگل
- شمارهٔ ۴۵۶ — من خود نرسم بوصل آنطرفه غزال
- شمارهٔ ۴۶۰ — ما گنج غمیم و غم ز حق خواسته ایم
- شمارهٔ ۴۵۴ — اهلی ز جهانیان چو مجنون بگسل
- شمارهٔ ۴۶۸ — از شصت گذشت عمر و رهبر نشدیم
- شمارهٔ ۴۶۳ — ما با می و مستی سر تقوی داریم
- شمارهٔ ۴۶۴ — تا کی ز خمار می سرافکنده شویم
- شمارهٔ ۴۶۵ — تا چند بعالم مکرر نگریم
- شمارهٔ ۴۶۶ — از بسکه زناکسان پریشان شده ام
- شمارهٔ ۴۶۷ — گه در طلب عیش و سروری بودیم
- شمارهٔ ۴۶۹ — چل سال بوادی طلب افتادم
- شمارهٔ ۴۶۲ — صاحب هنری را که بود طبع سلیم
- شمارهٔ ۴۷۱ — ساقی بخرابات اگر گام نهم
- شمارهٔ ۴۷۲ — هر چند مجرد از خلایق شده ایم
- شمارهٔ ۴۷۳ — فریاد که مردم و نگویی چه کسم
- شمارهٔ ۴۷۵ — تا کی غمت ایشوخ سمتکار خوریم
- شمارهٔ ۴۷۴ — مشنو که کس از جهان رسیدست بکام
- شمارهٔ ۴۷۷ — ایسرو روان که خوشتری از جانم
- شمارهٔ ۴۷۶ — من بلبل تلخ عیش شیرین سخنم
- شمارهٔ ۴۷۰ — ایشاه شهید بیتو ما چون باشیم
- شمارهٔ ۴۷۸ — ای یوسف جان که من خریدار توام
- شمارهٔ ۴۸۴ — ای راحت جان که مست دیدار توام
- شمارهٔ ۴۸۱ — دل سوخت ز عشق و دیده شد گریان هم
- شمارهٔ ۴۸۳ — گر از دهنت روایتی میگویم
- شمارهٔ ۴۸۲ — عمریست که من کشته دیدار توام
- شمارهٔ ۴۸۵ — مستم من و ناصبور و ناپروا هم
- شمارهٔ ۴۷۹ — ساقی بنشین که با تو دمساز شویم
- شمارهٔ ۴۸۰ — دستم نرسد بوصل آنمه چکنم؟
- شمارهٔ ۴۹۲ — ما ز هر غم عشق تو چون قند خوریم
- شمارهٔ ۴۹۳ — من سوخته دل ز آتش تقدیرم
- شمارهٔ ۴۸۶ — هرگز بغم جهان فرسوده نیم
- شمارهٔ ۴۸۷ — بیروی تو چند جان بحسرت بدهم
- شمارهٔ ۴۸۸ — گه وصف گلی بصد زبان میگویم
- شمارهٔ ۴۹۰ — ای تازه جوان کز تو دل افروخته ام
- شمارهٔ ۴۸۹ — در بند کسی فتاده از سادگیم
- شمارهٔ ۴۹۱ — ما با رخ یار آینه جم چکنیم
- شمارهٔ ۴۹۸ — خورشید رخا ز مهر خود داد دهم
- شمارهٔ ۴۹۷ — آنشوخ که من شاه بتانش گویم
- شمارهٔ ۵۰۰ — ای گل گله تو پیش هر کس چکنم
- شمارهٔ ۴۹۹ — گر من صفت سینه مجروح کنم
- شمارهٔ ۴۹۶ — ای کز ستم تو راحتی می یابم
- شمارهٔ ۴۹۴ — با درد خوش دلم چه درمان دارم؟
- شمارهٔ ۴۹۵ — تا سر بودم سر جوانان دارم
- شمارهٔ ۵۰۱ — من غیر تو ای مایه راحت چکنم
- شمارهٔ ۵۰۷ — در عشق تو دور از دل خرم ماییم
- شمارهٔ ۵۰۲ — گاهی ز در کعب صفا میجستیم
- شمارهٔ ۵۰۸ — دل کو که حدیث دیگران گوش کنم
- شمارهٔ ۵۰۹ — از نرگس مخمور تو من مست دلم
- شمارهٔ ۵۰۳ — از عشق هوای نیکنامی داریم
- شمارهٔ ۵۰۴ — عمریست که بهر کام دارم ناکام
- شمارهٔ ۵۰۵ — گر سر ننهم بجور دشمن چکنم؟
- شمارهٔ ۵۰۶ — آب و گل ما که دشمانند بهم
- شمارهٔ ۵۱۶ — یک لحظه فراغ خاطر گوشه نشین
- شمارهٔ ۵۱۷ — درویش توان به کهنه رختی بودن
- شمارهٔ ۵۱۵ — هرچند بود کلید هر کار زبان
- شمارهٔ ۵۱۲ — عمری همه صحبت که و مه دیدم
- شمارهٔ ۵۱۱ — از رشته فقر خرقه ای بافته ایم
- شمارهٔ ۵۱۰ — جان در غم او نماند و دلشاد شدم
- شمارهٔ ۵۱۳ — یارب که مرا کار بسامان گردان
- شمارهٔ ۵۱۴ — در خانه تن مشو دلا خانه نشین
- شمارهٔ ۵۲۱ — هر چند که پی برم بر اسرار نهان
- شمارهٔ ۵۲۳ — معراج رسول و قاب قوسین ببین
- شمارهٔ ۵۲۴ — جز در ره علم دین دل آسوده مکن
- شمارهٔ ۵۲۲ — اهلی ز توفیق بد تبرا میکن
- شمارهٔ ۵۱۹ — پیش از تو شه زمانه بودند کسان
- شمارهٔ ۵۲۵ — گرد ترک کرم کند تو تر کیش ببین
- شمارهٔ ۵۱۸ — زنهار که بد گفتن کس وِرد مکن
- شمارهٔ ۵۲۰ — خوش نیست بهار گلشن دهر از آن
- شمارهٔ ۵۲۷ — با حق پدی نا حق در جنگ مزن
- شمارهٔ ۵۲۶ — بی وجه مبخش و بی سبب نیز مزن
- شمارهٔ ۵۲۸ — خوش وقت بهار و بانگ مرغان حزین
- شمارهٔ ۵۳۳ — چو گریه خون گشاد خواهم دادن
- شمارهٔ ۵۲۹ — ما گریه کنان بر سر خاک پدران
- شمارهٔ ۵۳۱ — از پند رفیق مهربان عار مکن
- شمارهٔ ۵۳۰ — قرآن که درو گنج الهیست درون
- شمارهٔ ۵۳۲ — یا رب بکرم درد مرا درمان کن
- شمارهٔ ۵۳۹ — هرگز نکنی میل من ایعهد شکن
- شمارهٔ ۵۳۷ — دل را بغم زمانه آلوده مکن
- شمارهٔ ۵۳۸ — برخیز و مکن تکیه به عمر گذران
- شمارهٔ ۵۴۱ — یارب دل من ز سینه ریشان گردان
- شمارهٔ ۵۳۴ — ایسرو قد لاله رخ غنچه دهن
- شمارهٔ ۵۳۶ — هر چند ز جور بخت نامقبل من
- شمارهٔ ۵۳۵ — از بهر سری ذلیل نتوان بودن
- شمارهٔ ۵۴۰ — عیسی دم ماست بخش شیرین نفسان
- شمارهٔ ۵۴۴ — ساقی قدحی ببخش و بیداد مکن
- شمارهٔ ۵۴۵ — هرگز نشود حسن چنین خوار که من
- شمارهٔ ۵۴۶ — تا حال من حزین چه خواهد بودن
- شمارهٔ ۵۴۷ — ساقی، چو چراغ سحرم زار و زبون
- شمارهٔ ۵۴۸ — ای یوسف جان درون پیراهن تو
- شمارهٔ ۵۴۹ — باد است سخن ز مدح پر باد مشو
- شمارهٔ ۵۴۲ — اهلی بگسل ز صحبت هیچکسان
- شمارهٔ ۵۴۳ — اهلی که بود خاک ره درد کشان
- شمارهٔ ۵۵۵ — با اینهمه بی نیازی و حشمت تو
- شمارهٔ ۵۵۷ — ای برقع ماه زلف همچون شب تو
- شمارهٔ ۵۵۲ — هرکس که هوای نفس شد پیشه او
- شمارهٔ ۵۵۰ — بسرشت بچل صباح ایزد گل تو
- شمارهٔ ۵۵۳ — زن دوست نداری که بود دشمن تو
- شمارهٔ ۵۵۶ — گفتی غرضت ز بندگی چیست بگو
- شمارهٔ ۵۵۴ — چون سبزه نخست بود همسایه سرو
- شمارهٔ ۵۵۱ — گر سفله غنی شود چه جود آید ازو
- شمارهٔ ۵۶۳ — درمعرکه بگریز ز پیکان همه
- شمارهٔ ۵۵۸ — ما را همه دم هوای یاریست ز نو
- شمارهٔ ۵۶۵ — عالم شب و روزیست درین حادثه گاه
- شمارهٔ ۵۵۹ — اهلی چو سگ تو شد مشو غافل ازو
- شمارهٔ ۵۶۰ — آن دل که نگشته ام دمی خرم ازو
- شمارهٔ ۵۶۱ — یارب تو خداوندی و ما بنده همه
- شمارهٔ ۵۶۲ — دشمن چو توانا شود و خونخواره
- شمارهٔ ۵۶۴ — آدم که خداش سرفرازی داده
- شمارهٔ ۵۶۸ — در عشق زبونی از زبردستی به
- شمارهٔ ۵۶۹ — ایچشمه آفتاب با روی چو ماه
- شمارهٔ ۵۷۰ — عشق تو بلای عقل و دین است همه
- شمارهٔ ۵۷۱ — یا رب بکرم نگاهدارنده تویی
- شمارهٔ ۵۶۷ — آن گل که بود رخش گلستان همه
- شمارهٔ ۵۷۳ — ای آب بقا اگر ز گل پاک شوی
- شمارهٔ ۵۶۶ — ما میوه این چمن چشیدیم همه
- شمارهٔ ۵۷۲ — ای محرم راز دل چه بیگانه وشی
- شمارهٔ ۵۷۵ — اهلی بسخن کجا رسیدی باری
- شمارهٔ ۵۷۹ — گر در پی قول و فعل سنجیده شوی
- شمارهٔ ۵۷۶ — گر از همه کس بلطف و احسان گذری
- شمارهٔ ۵۷۷ — ایخواجه ز بخل اگر تو ایمان بدهی
- شمارهٔ ۵۸۱ — از عامه مشو ملول اگر با درکی
- شمارهٔ ۵۸۰ — ایخاک چرا چو آتش از جا شدهای
- شمارهٔ ۵۷۴ — اهلی ز جهان چو قسمت خویش خوری
- شمارهٔ ۵۷۸ — با هر که دمی نشست و برخاست کنی
- شمارهٔ ۵۸۸ — یارب خجلم بغایت از روی نبی
- شمارهٔ ۵۸۷ — اهلی تو گهی قبول جانان گردی
- شمارهٔ ۵۸۹ — شرع از پی آن بود که غوغا نکنی
- شمارهٔ ۵۸۲ — رحمان طلبی ز اهل عرفان گردی
- شمارهٔ ۵۸۳ — خضر ره ماست عقل در راهبری
- شمارهٔ ۵۸۵ — هر سبزه گل که بر دمد ز آب و گلی
- شمارهٔ ۵۸۶ — من گرچه نمیزنم دم از دانایی
- شمارهٔ ۵۸۴ — هر چند حریف شاهد نغز شوی
- شمارهٔ ۵۹۱ — گر حج نکنی کجا بجایی برسی
- شمارهٔ ۵۹۳ — هر گاه که در معنی قرآن برسی
- شمارهٔ ۵۹۲ — ایخواجه که در حقیقت حق کوشی
- شمارهٔ ۵۹۵ — هر چند که جز بلطف باری نخوری
- شمارهٔ ۵۹۴ — گر منکر حشر و نشر و رستاخیزی
- شمارهٔ ۵۹۶ — بی تربیت حکیم چیزی نشوی
- شمارهٔ ۵۹۷ — گر در نظر خجسته فالی برسی
- شمارهٔ ۵۹۰ — ایخواجه که از خلق بمال افزونی
- شمارهٔ ۵۹۹ — خوش زی بکسان که بینی از دهر خوشی
- شمارهٔ ۵۹۸ — آن به که بکس مزاح بازی نکنی
- شمارهٔ ۶۰۰ — از مهر بتان اگر چه فرسوده شوی
- شمارهٔ ۶۰۱ — در خانه اگر نکو سرشتی داری
- شمارهٔ ۶۰۲ — گر بخت مدد کند که بویی ببری
- شمارهٔ ۶۰۳ — ای آنکه چو نخل تازه آراستهای
- شمارهٔ ۶۰۴ — ای گوهر دل که گنج شاهی داری
- شمارهٔ ۶۰۵ — یارب بکام دولت خویش رسی
- شمارهٔ ۶۰۷ — گر بر عدم و وجود عالم نفسی
- شمارهٔ ۶۰۸ — آن گل که بنازکی ندارد بدلی
- شمارهٔ ۶۰۹ — خوش آنکه گشاد چشم و دل سوی کسی
- شمارهٔ ۶۱۱ — ساقی تو مگر چشم کرم باز کنی
- شمارهٔ ۶۱۲ — گر طالب فیض آب انگور شوی
- شمارهٔ ۶۰۶ — پروانهصفت اهلی اگر سوختهای
- شمارهٔ ۶۱۰ — عاشق شوی آنزمان که تن خاک کنی
- شمارهٔ ۶۱۳ — اهلی بدر آ ز گوشه تنهایی
- شمارهٔ ۶۱۸ — ای باد بیک سخن دلم خوش کردی
- شمارهٔ ۶۲۱ — ساقی نظری به بینوایی باری
- شمارهٔ ۶۱۹ — آنی که بحسن از مه و خورشید بهی
- شمارهٔ ۶۲۰ — ای کز مه خود چو سایه بی نور تری
- شمارهٔ ۶۱۷ — از عشق اگر جگر کبابی باشی
- شمارهٔ ۶۱۵ — جان در غم یوسف چو زلیخا نکنی
- شمارهٔ ۶۱۶ — آراسته آمد و چه آراستنی
- شمارهٔ ۶۱۴ — گر خاک رهش بدیده ام گل کردی
- شمارهٔ ۶۲۴ — گر زلف چو شست او قضا بگشادی
- شمارهٔ ۶۲۳ — گفتی ز زبان سبزه زار و لب جوی
- شمارهٔ ۶۲۶ — می نوش نه آنچنان که از دست شوی
- شمارهٔ ۶۲۷ — در راه سخن جز به ادب راه مپوی
- شمارهٔ ۶۲۵ — اهلی تو که با اهل ریا نزدیکی
- شمارهٔ ۶۲۸ — گر با همه کس راست روی پیشه کنی
- شمارهٔ ۶۲۲ — گر وعده همیدهی و جان میسوزی
- شمارهٔ ۶۲۹ — گر خلق فرشته اند اگر دیو و پری
- شمارهٔ ۶۳۱ — آنگل که بود به حسن شمع چگلی
- شمارهٔ ۶۳۰ — با یوسف خویش گرگ در پوست تویی
- شمارهٔ ۶۳۲ — خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرای